مثبت یا منفی!

سلام

این هفته هم گذشت به همون سرعتی که تمام این سالها گذشتند. شهریور هم تقریباً به نیمه رسید و این یعنی سال به نیمه داره میرسه! فقط ١۵ روز دیگه!

این روزها اوضاع کاریمون حسابی بهم ریخته، زمان کوتاه و کلی پروژه انجام نشده، تیم خسته و عصبی و حجم بالای کار. اما هممون میدونم این روزها هم میگذره همونطور که پیش از این هم گذشت. تو این مدت دقت کردم دیدم، نسبت به گذشته ههمون ارومتر شدیم، انگار که صبوری رو یاد گرفتیم، انگار که یاد گرفته باشیم با فریاد و عصبانیت کار جلو نمیره و مشکل حل نمیشه! نمیدونم شاید هم خسته تر از اونیم که فریاد بکشیم! شاید اونقدر درگیری خارج از کار داریم که دیگه جایی برای عصبی شدن تو محل کار برامون نمیمونه!

شده تا حالا، بدونین حسی وجود نداره، کاری قرار نیست انجام بشه، ... اما باز هم ته ته دلتون امیدی به تغییر شرایط داشته باشین؟ تا اینجا رو داشته باشین، برسیم به نتیجه، نتیجه از دو حال خارج نیست یا مثبت یا منفی، در چنین مواقعی وقتی نتیجه مثبت است، اسمش رو میزاریم معجزه یا شایدم چیزی تو این مایه ها! احساس زیبایی است. درست مثل باریکه نوری تو دل تاریکی مطلق میمونه، باریکه نوری که وقتی به سمتش میری زیادتر و زیادتر میشه، بهت انرژی میده و یهو به جایی میرسی که نور اونقدر زیاده که چشماتو میزنه. اما حالت دوم نتیجه، وقتی نتیجه منفی، حس می کنی از یک ارتفاع بلند افتادی پایین، یکهو زیر پات خالی شده و یکباره تمام امیدت ناامید. درست مثل این میمونه که باریکه نور یکباره از بین بره! اونوقته که از خودت می پرسی واقعا نوری درکار بوده یا این باریکه نور زائیده خیال و توهم تو بوده. هرچقدر حس قبلی انرژی زا و مثبت، در عوض این یکی ناامید کننده و منفی. اینجاست که حس میکنی دیگه هیچی معنی نداره، دیگه هیچ تلاشی فایده نداره. اونوقت که حتی دیگه توان رفتن نداری، نه پای رفتن و نه دل موندن. شاید تو این شرایط خودت هم ندونی دقیقاً چی میخوای. سختترین کار در این شرایط این که بخوای به خودت بگی این نیز بگذرد و دنبال کور سوی دیگه ای بگردی!

این روزها پی بردم که همون اندازه که اشعار سهراب رو دوست دارم، از شعرهای فروغ هم لذت می برم.

تعطیلات آخر هفته خوبی داشته باشید.

پ.ن. من نه با خانواده ام و نه با هیچ کس دیگه ای دعوا نکردم.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱۳