رهگذر زندگی من!

سلام

تا حالا شده حس کنین افتادین توی یک گرداب و دستتون هم به هیچ جا بند نیست، دائم می چرخین و می چرخین؟ تا حالا شده حس کنین افتادین توی یک رودخانه خروشان و آب داره با خودش می بردتون، باز هم دستتون به جایی بند نیست؟ تا حالا شده حس کنین بین زمین و آسمون معلق موندین، نه بالا میرید نه میوفتین پایین، یک جایی اون وسط بلا تکلیف؟ راستش نمیدونم من الآن تو کدوم یک از شرایط بالا هستم، خودم حس میکنم تو هر سه تاش!!! جالب اینجانست که به نظر میاد چنین موقعیتهایی باید خیلی بد باشن، اما خوب من حس بدی ندارم!!! فقط نمیدونم باید چیکار کنم، فعلا که هیچ کار خاصی نمیکنم!!!

نمی دونم بهتون گفته بودم یا نه، شب تولدم یک شماره ناشناس برام یک اس ام اس داد و تبریک گفت، من هم از طرف پرسیدم شما، اونم گفت : یک رهگذر!!! از اونجایی که من اصولا از آدمهایی که سادیسم ناشناس موندن دارن خوشم نمیاد، خیلی ساده بیخیال موضوع شدم. نمیگم کنجکاو نبودم بدونم طرف کیه، چرا خیای کنجکاو بودم بدونم این طرف کیه که حتی جرات نمیکنه خودشو معرفی کنه. هر چی هم اطرافیان گفتن با یک شماره ناشناس زنگ بزن ببین طرف کیه، قبول نکردم. چون واقعیتش اصلا برام مهم نبود. میدونین قصه یک جورایی احمقانه است. فکر کن بخوای ناشناس تولد یکی رو تبریک بگی، من اصلا نمی تونم درک کنم. خلاصه، این قصه به دست فراموشی سپرده شد تا دیشب، ساعت ١٢:٠٢ شب یک اس ام اس برام اومد که همون شماره دوباره تولدم رو تبریک گفته بود. حالا تصور کنین، اون ساعت شب، من بعد از ساعتها کلنجار با خودم تازه خوابم برده بود، که طرف اس ام اس زده، تولد ۵ماه پیشت رو تبریک گفته، نکته بامزه تر اینکه امروز تولد بهترین دوست منه! منم گیج که بابا تولد یکی دیگه است نه من! حالا جالبتر اینکه طرف اینبار امضا هم زده : رهگذر! خلاصه جواب دادم که اشتباه کردین و ....! اونم معذرت خواهی کرد. امروز صبح داشتم فکر میکردم، این طرف با خودش چی فکر کرده، خودش اسکول، یا منو اسکول فرض کرده. نمی فهمم اگه رهگذری پس چرا هنوز اینجایی؟ اگرم نیستی که چرا دروغ میگی! خلاصه که دیشب هم که داشتم به زور هزار و یک کلک میخوابیدم، رهگذر محترم، خواب رو بهم حروم فرمودند. با سپاس فراوان از ایشون!!!

جدی فکر میکنم، جامعه ما زیادی دیگه بیمار!!! این همه آدم بیمار روانی، راستش به خودم هم دارم شک میکنم. حس میکنم باید به یک دکتر مراجعه کنم، چون احتمالاً منم دارم به جنون روانی مبتلا میشم!

بریم سراغ موضوعات خوب، فیلم چطوره؟ خوبه؟ اگه دلتون یه جواریی نسخه متفاوت « عروسی بهترین دوست من-My Best friend's Wedding » رو خواست، اگه دلتون یک فیلم بیحتوا اما کمدی و رمانتیک خواست، فیلم «ساقدوش - Maid of honour » رو ببینین. نکته جالب درباره این فیلم، همونطور که میدونین ساقدوش یک دختر است، اما تو این فیلم قرار است ساقدوش یک پسر باشه!!!

اگه دلتون یک فیلم کمی قدیمی خواست، یک عاشقانه آرام، با بازی دو تا هنرپیشه فوق العاده، فیلم « Falling in Love » میتونه گزینه خوبی باشه. فکر کن خانوم مریل استریپ کنار رابرت دنیرو، با هم برات یک عاشقانه آرام رو میسازن. خیلی جذاب بود. بعد از مدتها از دیدن فیلم عاشقانه لذت بردم.

از کتاب که فعلا خبری نیست، همون کتابهای قبلی، هنوز هیچکدوم رو تموم نکردم!

روز خوشی رو براتون آرزو میکنم.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٦/٤