پراکنده گویی.

سلام

خوب من خوبم، زندگی خوب! اگر هم خوب نباشه من سعی میکنم خوبش کنم. بگذریم که این نیز بگذرد. عجیب کمبود خواب دارم. دلم میخواد یک چند ساعتی راحت بخوابم. تازگیها عجیب مشکل خواب پیدا کردم یا بیخوابی میزنه به سرم یا وقتی میخوابم اونقدر خوابهای درهم و کابوس میبینم که حس میکنم بیدار شم بهتره. دلم هوای یک ساعت خواب آروم داره!

حس و حال غریبی دارم، اونقدر غریب که حتی نمی تونم توصیفش کنم، خودم هم درست نمی دونم چه حس و حالی! دچار تناقض شدم عجیب و دارم سعی می کنم به نتیجه برسم. جالب اینجاست که علی رغم اینکه خیلیها بهم میگن بیخیال شو، نمی تونم.

چند وقت پیش داشتیم با دوستی گپ میزدیم، گفت میشه بپرسم درگیریت چیه؟ گفتم: اگه بخوام راست بگم، خودم هم درست نمی دونم. نتیجه این دو تا جمله ساده یک بحث جند ساعته شد و این نتیجه گیری که یا باید صورت مسئله رو پاک کنم یا اینکه همینطور که الآن هست دنبال راه حل باشم، البته راه حل درست که اونم خوب اصولا همیشه کوتاهترین و سریعترین راه بهترین راه نیست و راه حل خوب نیازمند زمان و این اراجیف دیگه!

خیلی دارم پراکنده گویی میکنم میدونم، اینم دلیلش خستگی ذهن! دیروز امتحان داشتم، اونم چه امتحانی، اگر کمی خونده بودم تو قبولیم شکی نبود! حالا بماند که نخونده بودم و اصلا هم فکر قبولی نمیکنم!

دیگه اینکه، این چند روز هم به فیلم و کتاب گذشت، کتاب <میرا> رو تموم کردم. از اون کتابهایی که هر کسی خوشش نمیاد. اما من بدم نیومدم. هرچند برام غریب بود این سبک نوشتار، اما جالب بود. داستان جالبی رو دنبال میکرد.

فیلم هم خوب راستش یادم نمیاد، اها یکیش Head in clouds بود. از اون فیلمهایی که یکجاهایی وادارت میکنه فکرکنی. خلاصه که همین.

من بازم دلم مسافرت میخواد. آخه نیست که اصلا مسافرت نرفتم، بازم دلم هوای سفر داره! شاید دو هفته دیگه، البته اگه بتونم مرخصی بگیرم، شاید جزیره موریس، نمیدونم. هنوز تصمیم قطعی نگرفتم.

خوب دلم برای دوستی خیلی تنگ شده، نمیدونم چرا این چند وقت اینقدر دلم هواشو میکنه. کاش بود. ولی خوب، بیخیال، این نیز بگذرد. 

دیگه اینکه، دلم میخواد فرانسه یاد بگیرم، اگر کسی معلم خوب یا کلاس خوب میشناسه البته غیر از کانون و کیش که ساعتهاشون بهم نمی خوره، ممنون میشم بهم بگه.

خوب امیدوارم تعطیلات خوبی داشته باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٦