آرامش بعد از طوفان

" شما و تو "

به اشتباه جاي شماي " خشك و مودبانه را با " تو "ي صميمانه عوض كرد ، و مرا بعوض " شما " ، " تو " خواند .

بي اختيار روياي خوشبختي بر روح شيفته من بوسه زد .

اكنون متفكرانه پيش روي او ايستاده ام و نميتوانم لحظه اي از او ديده برگيرم .

بزبان ميگويم :

" شما " چه دختر مودبي هستيد .

اما در دل فكر ميكنم :

« چقدر " تو " را دوست دارم ! »

 

" پوشكين "

 

سلام

راستش دیشب بعد از حدود 10 – 11 شب بالاخره تونستم بخوابم اونم چه خواب خوبی. آقا داشتن سرور هم عجب لذت بخشه ها!!! حالا به این می گن زندگی! یکبار وقتی تو یک چنین موقعیتی به یکی این جمله رو گفتم با تعجب نگاهم کرد و گفت : تو دیوونه ای! حوصله بحث کردن باهاش رو نداشتم. اما با خودم فکر کردم چرا بعضی ها فکر می کنن برای شکر گذار بودن و لذت بردن از زندگی باید حتماً یه اتفاق عجیب و غریب بیفته! بعداً فهمیدم بعضیها هیچوقت تحت هیچ شریطی نمی تونن از زندگیشون لذت ببرن ! یکی از دلایلش اینه که این افراد اغلب در زمان حال زندگی نمی کنن! اگه خوشحال شدن با کوچکترین بهونه ها بچگیه خوب من بچه ام! اگه شکر گذار بودن بخاطر سلامتی خودم و خانواده ام و تمام مسایل کوچیک و از همه مهمتر اینکه اتفاقات ناگوار نداریم دیوونگی خوب من دیوونه ام! اگه غرق لذت شدن تا سرحد فریاد کشیدن ( شایدم مرگ) تنها با بودن در طبیعت زیبا یا دیدن یک فیلم خوب یا خوندن یک کتاب خوب جنونه خوب من مجنونم! اصلاً هم احساس بدی نیست. متاسفم برای کسانیکه نمی تونن با زندگیشون حال کنن! آقا بیخیال دم رو غنیمت شماریم!

راستی یه چیزی امروز داشتم میومدم سرکار دیدم آقا عجب مردمان استثنایی و باحالی هستیم! تو اتوبان تو باند (Line ) سرعت، با سرعت 40 کیلومت در ساعت رانندگی می کنیم وقتی برامون بوق می زنن، می زنیم رو ترمز وسط اتوبان پیدا می شیم و طرف رو می شوریم و پهن می کنیم رو بند!!! فقط تونستم به اون جناب آقای باکلاس با اون ماشین گرون قیمت ( با سر و تیپ یک عمله ساختمان به تمام معنا) بخندم. دست خودم نبود نمی دونستم باید چیکار کنم! می ریم تو پمپ بنزین، باک ماشین سمت راسته اما میریم سمت چپ، به زور بنزین می زنیم اونم قطره ای!!! تازه دو ساعت هم طول می کشه پول بده! بهش که نگاه می کنی باورت نمی شه یک چنین ماشینی زیر پاش باشه! و هزار و یک مورد دیگه!!!! نگاه می کنم می بینم آدماهای بی سر و پایی یک شبه ره صد ساله رو طی کردن حالا همه چی دارن غیر از شعور. طرف اسمشو نمی تونه بنویسه از مهر استفاده میکنه بهش می گن آقای مهندس ( حالم از مهندس بودن خودم بهم می خوره) طرف با یه تازه به دوران رسیده ازدواج کرده یک شبه شده خانم دکتر نمی تونه لغت zara رو حتی بخوونه اما خوب پزش رو میده!!! و در کنار این آدمها، آدمهای استخوان دار و با اصالتی رو میشناسم که یک شبه با یک انقلاب دولت تمام اموالشون رو ضبط کرده و حالا دارن با سیلی صورتشون رو سرخ نگه می دارن! کنارشون که می شینی از اینهمه فروتنی و تواضعشون خجالت زده می شی! این انقلاب با ما چه کرد!!!! نمی دونم فیلم اسکندر (Alexander) رو دیدین یا نه! من اصلاً ازش خوشم نیومد تا جاییکه من می دونم مردم یک کشور نمی تونن کسی رو که فرهنگ اونها رو به آتیش می کشه و به کشورشون حمله می کنه رو دوست داشته باشن! شاید اگه این فیلم درباره تاریخ یک کشور اروپایی بود حتما سازنده اش رو به دادگاه می کشوندن که بر پایه کدوم اسناد و مدارکی اعلام کردی که ایرانیان اسکندر رو دوست داشتن! و تازه شاهشون اونجور با فضاحت مرده! اما کشور من در این باره هیچ کاری نکرد!

دارم حرفهای بیخود می زنم از دستم کاری بر نمیاد! غرغر بیخودیه! اما خوب آدم گاهی دلش می گیره و با خودش فکر میکنه کجا بودیم و حالا کجاییم، کی بودیم و حالا کی هستیم! همینه زندگی همینه! به هیچ کسی وفا نکرده که ما بخوایم دومیش باشیم!

بگذریم، این هفته هم گذشت! تیر هم داره تموم میشه و فقط به ذهنت می رسه که : این قافله عمر عجب می گذرد ! مصرع بعدیش رو مطمئن نبودم! حرف آخر اینکه زندگی آب تنی در حوضچه اکنون است.

خوش باشید.

 

 

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/٢۱