به شیرین جانم-7

عزیزکم سلام

دخترکم، نارگلکم. دختر شیرینم، یادگار والاترین عشق زندگی من، سلام عروسک زیبای من. می دونم که در این سالها همیشه این دفترچه برات یک معما بوده، خوب به خاطر دارم کوچکتر که بودی چطور حاضر بودی هر خطری را برای بدست آوردن این دفترچه به جان بخری. حاضر بودی مورد سرزنش من قرار بگیری اما بفهمی راز این دفترچه که شبهای تنهایی مادرت رو پر کرده چیه.

شیرین من، تویی که بعد از پدرت لحظات شیرین زندگی من را ساختی، امروز این دفترچه متعلق به تو است. حالا می تونی بی دغدغه تمام نوشته های سری مادرت رو بخونی. آری شیرینم می بینی این نوشته ها یادگار پدرت بعد از ترک ماست. تنها دلخوشی شبانه من، زمانیکه تو در خواب ناز بودی و من دچار هراس تنها ماندن. هراس کوتاهی کردن در بزرگ کردن تو. حالا می تونی با خیال راحت تمام خاطرات من و پدرت رو بخونی. خاطراتی که لحظه به لحظه زندگی من رو ساخته اند.

عزیزدلم، نارگلکم، این تنها نامه ای که مخاطبش تویی. دلگیر نشو. هیچوقت دلم نمی خواست چنین روزی برسه و مجبور شم تو رو مخاطب قرار بدم. پدرت همیشه عقیده داشت که مرگ حقه، پیر و جوان هم نمی شناسه. حالا نوبت من است و پدرت منتظر و من دیگه یارای این دوری رو ندارم. دیگه پیرتر و خسته تر از اینم که بتونم  به این راه ادامه بدم. دلگیر نشو دخترکم. این رسم زندگیه. هر تولدی را مرگی است. برای زندگی یافتن کودکی که در درون می پروری نیاز به مرگ پیری است.

امید من، امید روزها و لحظات زندگی من، که بدون تو من هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی نداشتم. عسلکم، می بینی این کلمات همیشه برای پدرت بودند و امروز مخاطب آنها تویی. دخترکم، قصد نصیحت ندارم، اما قدر ثانیه به ثانیه زندگی زیبات رو در کنار همسرت بدون که شاید خودت ندونی چه موهبتی کنارت! بدون که در این مدت یک ماه مسئولیتی بزرگ بر دوش داری، مسئولیت مادر شدن. شاید تنها آرزویی که برام مونده دیدن فرزند تو باشه، اما چاره ای نیست من دیگه بیش از این یارای موندن ندارم. باز هم تکرار می کنم قدر لحظه به لحظه زندگیت رو بدون. می دونم که روزگار همیشه روی خوش به آدم نشون نمیده، اما یاد بگیر کماکان از این روزگار و زندگی لذت ببری.

رویای من، رویای بیداری من، نارگلکم، خوب میدونی که هیچوقت از خداحافظی خوشم نمیومد. شاید به این دلیل که من حتی فرصت خداحافظی با پدرت رو نداشتم. توان گفتن این کلمات را رو در رو به تو ندارم. برای همین هم تصمیم گرفتم با این نامه و سپردن این دفترچه بهت، هم آرزوی دیرینت رو برآورده کنم و هم از روش خودم برای خداحافظی با تو استفاده کنم. دخترکم، بدون که من و پدرت همیشه عاشقانه دوستت داریم و کنارت هستیم.

عزیزکم، دخترک شیرین من، نارگل من، دیگه وقت رفتن است و حرفی برای موندن نمونده. فردا صبح که مثل عادت همیشگی اینجا میای من رو اونجور که توقع داری نمی بینی. کاش می تونستم تحمل این درد رو برات آسان کنم. عسلکم، صبور باش و مقاوم. با این دید به موضوع نگاه کن که من چه انتظاری برای بودن کنار پدرت کشیدم و حالا دارم به مقصود و مراد میرسم. با وضعی که داری آرام باش و عزاداری نکن. آرزوی من و پدرت خوشبختی و شادکامی تو! پس برای ما شاد باش. دلم برات تنگ شده، می بوسمت.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٧