خسته ام!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام

خوب من خسته ام، خسته از همه چی، خسته از آدمهای دور و برم، خسته از این همه خستگی، خسته از این همه آدم خسته، خسته از این همه خبر بد!

خسته ام، خیلی خسته، اونقدر که دلم میخواد فریاد بکشم! دلم میخواد همه چیز رو رها کنم و برم، برم یکجای دور، اونقدر دور که دیت هیچ بنی بشری بهم نرسه.

خسته ام،خیلی خسته، اونقدر که برای اولین بار دارم نقاب از چهره بر میدارم. اونقدر که دیگه مراعات کسی رو نمی کنم، اونقدر که فقط دارم بدخلقی میکنم.

خسته ام، خیلی خسته، اونقدر که دیگه نمی تونم دیگران و مشکلات دیگران رو درک کنم. دیگه نمی خوام درک کنم. نمی فهمم پس کی قرار منو درک کنه؟ کی می خواد حرف منو بفهمه؟ دیگه به مرز جنون رسیدم.

خسته ام، خیلی خسته، اونقدر که میخوام پشت پا بزنم به همه چیز و برم، می خوام تنها باشم. برم سفر یک سفر طولانی و دور.

خسته ام، خیلی خسته، اونقدر که بیچاره یک معجزه ام! من معجزه میخوام. کورم و میخوام بینا بشم. نه بینای سر بینای دل.

خسته ام، خیلی خسته، اونقدر که دلم میخواد تا ابد بخوام! اونقدر که تمام این اتفاقات مزخرف تموم شن. اونقدر بخوام که یک دستی با نوازش بیدارم کنه و بگه تمام اینها فقط یک کابوس بوده.

خسته ام، خیلی خسته، اونقدر خسته که راه افتادم پی دوست، شایدم دوست پسر! احمقانه است باشه به خودم مربوطه! به کسی ربطی نداره. زندگی خودم، اعتقادات خودم، راه خودم!

خسته ام، خیلی خسته، اونقدر که حس میکنم هیچی آرومم نمیکنه، حتی فریاد زدن.

خسته ام، خیلی خسته، اونقدر که دلم میخواد خدا رو ببینم، تا للبخندش آرومم کنه. تا بهم امید بده، تا بهم صبر و استقامت بده، تا بهم وعده روزهای خوش رو بده.

نصیحتم نکنید، نمیخوام بشنوم، حرف تکرار و کلیشه ای نزنید، نمی خوانم بشنوم، بهم نگین وضع همه همینه، خودم میدونم، بهم نگین این نیز بگذرد، باورش دارم، حرف نمی خوام، شعار نمی خوام. من راه حل میخوام، نه راه حل موقت، یک راه حل درست! اگه راه حلی براش می شناسید بهم بگید. از همدردی و  همدلی و اینا هم حالم بهم میخوره.

میدونین شاید باید بگم متاسفم، اما راستش رو بخواید نیستم، اصلا بابت این دید به زندگی و این رفتارها و ... ها متاسف نیستم. این منم! این هم قسمتی از وجود من! این هم یک روی سکه است. دیگه خسته شدن، دیگه بریدم. اینبار قضیه خیلی جدیه!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٩