باز هم اردیبهشت زیبای من!

سلام
خوب راستش رو بخوام بگم؛ من خوبم! فکر کنم دیگه کلافگی کافی باشه.
این هوای لطیف و زیبای بهاری؛ و صد البته اردیبهشتی رو دارین که؟ مسافرتمون تقریبا قطعی شده و قبلش من ۲۴ ساعت شمال هستم. دلم هوای دریا و غروبش رو داره!
احساس زنده بودن می کنم. درست مثل آدمی که از مرگ برگشته باشه! نمیگم دردم آروم گرفته نه؛ اما دیگه نمی زارم بیش از این اذیتم کنه! فکر میکنم کتابهایی که میخونم؛ تجربیات این چند سال اخیر اگه الآن به کارم نیاد هیچوقت نمیاد! پس پیش به سوی روزهای شاد و زیبا.
دارم یاد میگیرم که از زندگی زیاد بخوام. دیگه نمیخوام کوتاه بیام. چون فکر میکنم لیاقتش رو دارم. دیگه به کم قانع نیستم. و برای به دست اوردن این زیاده خواهی ها تلاش میکنم.
من باور دارم که خدای من خیلی بزرگتر از مشکلات من! پس خودش در زمان معلوم بهم راه حل نشون میده و من تا اون زمان صبورانه شکرش میکنم. من باور دارم که خدای من عادل و مهربان؛ پس برای من بهترینها رو میخواد و من صبورانه منتظر این بهترینها هستم.
روزی رسد اندوه به اندازه کوه
روزی رسد شادی به وسعت دشت
افسانه زندگی چنین است عزیز
در سایه کوه باید از دشت گذشت.
و من دارم در سایه کوه از دشت زیبا و پر گل در این هوای بهاری عبور میکنم. یک نکته جالب؛ داشتم آرشیو رو نگاه می کردم دیدم؛ پارسال همین موقع هم من یکی رو به خدا واگذار کردم؛ دیدم پارسال هم این زمان کلی اذیت شدم. جالبه ها! تاریخ چه زود تکرار میشه! اما هیچی نمی تونه اردیبهشت زیبای من رو خراب کنه! حتی این سفر احمقانه که داره باعث میشه من اردیبهشت تهران رو از دست بدم!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢