وضعيت قرمز!!!

" پاريس در شب "

سه كبريت يك به يك در شب روشن شدند ،

اولي براي ديدن تمام صورت تو ،

دومي براي ديدن چشمان تو ،

سومي براي ديدن دهان تو ،

و تاريكي كامل براي بياد آوردن تمام اينها ،

و فشردن تو در بازوانم ... .

                         " ژاك پرو – ترجمه ليلي گلستان "

 

سلام

آخر هفته هم گذشت و یک هفته دیگه شروع شد!

چهارشنبه: هنوز سرورهام درست نشدن! هنوز اعصابم خورده نافرم! اما جای خوبش ایه که بالاخره کتاب بانوی شب رو تموم کردم!!!!! هووووووووورررررررررااااااااااااااااااااااا !!!! وای که این کتاب محشر تموم شد. همون جوری که من فکر می کردم و دوست داشتم! حالا دارم با خیال راحت کمدی الهی رو می خونم!

پنجشنبه: هیچی به هیچی – هیشکی عین خیالش نیست – هنوز سرور نداریم!!!! – وای که بد داره خوش میگذره! – رانندگی تو گرما – بالاخره خوونه و فراموش کردن تمام مسایل – شب خوبی بود – مهمون عمه بودیم – خوش گذشت – کلی سر به سر بچه کنکوریا گذاشتیم – اردلان ساعت 6 از سر جلسه اومده بود بیرون! داداشم خیلی زحمت می کشه طفلی!!! حالا درسته که کنکور امسال براش دست گرمی بود ولی فقط 2 ساعت سر جلسه بودن!!! (از حق نگذريم اردلان ژسر باهوشيه درسهاشم خوب می خونه؛ فقط بچه ام کمی بی حوصله است و گرمايی- يکی از دلايل زود بيرون اومدنش گرمای بيش از حد سالن امتحان دانشگاه اميکبير بوده!!!!) احمد ( پسر عمه ام ) می گفت خوب داده! امیدوارم قبول می شه! سر به سر داداشش یوسف می ذاشت می خندید و می گفت : این بیشتر از من سر جلسه نشست!!

به یوسف می گم : آخه چرا؟

خندید : داشتم فرمولام رو اثبات میکردم!

با خنده : فرمول؟ اثبات ؟ تو کنکور؟ کدوم فرمول؟

ریسه می ره: فیثاغورث!!!!!!!!!

دیگه کنترل خنده هام رو نداشتم، اونقدر خندیدیم که اشکمون در اومد! بهش می گم چرا حفظ نمی کنی؟!! مامانش می گه عادتشه همه رو حفظ است اما عشق اثبات داره!

یوسف یکی از تیز هوش ترین بچه هایی که من دیدم این پسر نابغه است! با ویندوز حال نمی کنه، عاشقه مکین تاشه ( Apple) ! قورتش میده! من مهندس کنارش کم میارم سعی می کنم خیلی باهاش بحث نکنم! چند وقته رو اورده به یونیکس و لینوکس!!! لینوکس رو با Help خود لینوکس یاد گرفته نه با کتاب و معلم!!! می گفت بعد از 5 ماه بالاخره تونسته لینوکس رو هک کنه! از تعجب داشتم شاخ در میوردم!!! بلف نمی زنه اهلش نیست اما بولف خوب بازی می کنه! یوسف یه آدم فنی و احمد یه آدم فلسفی! کتابهایی که احمد می خونه و می فهمه اونها رو، برام جالبن! تفسیر تاریخ طبری!!! بهش می گم ازش چیزی فهمیدی؟ می گه می خوای در بارش بحث کنیم؟؟!!! از بحث باهاش تجربه خوبی ندارم! می گم نه!!!! تو هر زمینه ای می خونه! یادم باشه دفعه بعد ازش بپرسم با کی بیشتر حال می کنه مارکس ، فروید، نیچه و یا .... ! فقط یه چیز رو می دونم اونم اینکه از بودیسم خیلی خوشش نمی یاد! خوشم می یاد هر دوشون راهشون رو پیدا کردن! اميدوارم هيچوقت احساس سرشکستگی نکنن! ما اصولاْ اينجا ميونه خوبی با نوابغ نداريم - بهترين هنرمون فراری دادن مغزهاس!

جمعه: صبح زود امامه – صبحانه در هوای عالی – مثل همیشه یه دنیا منظره خوب و از همه بهتر آرامش! – رنگ کاری – گیلاس چینی – به این می گن زندگی – کتاب – استراحت – خانواده – بدترین قسمتش اگه بشه گفت بیدار شدن صبح زودشه، همین!!!

شنبه : هنوز سرور نداریم – سرم درد می کنه – بیکاری داره اذیتم می کنه – استرس دارم !

پارسال این موقع من کنار خانواده بزرگ پدریم تو یه منطقه توریستی ( نه توریستی از نظر ایرانی ها توریستی از نظر اروپاییها) به نام اولدنیز (Olu Deniz روز ره به شب می رسوندیم . یک سفر رویایی – آرامش مطلق – اگه گذرتون به ترکیه افتاد پیشنهاد می کنم یه سری هم اینجا بزنین – از یک طرف کوه و از یک طرف دریا – ساکت و آروم بدون هیاهو – اگه دلتون بار و دیسکو هم بخواد حدود 5 دقیقه با ماشین یه منطقه تفریحی فوق العاده دارین! از دستم دلگیر نشین ها ولی مهمترین حسن این منطقه اینکه ایرونی توش نمی بینین!!! شرمنده ها! خوب نظرم رو گفتم! گاهی از دست بعضی ايرونيها اعصابم بهم ميريزه خوف چيکار کنم!!!  – شبهای آرام – زندگی فوق العاده – بی حرف و حدیث – دلم هوای سفر کرده دوباره! شاید یه برنامه ای جور کنم! همین دیگه!

دارم فکر می کنم اگه امروز هم سرور هامون درست نشن چیکار باید بکنم!!!

به قول آويده :‌اين نيز بگذرد. غصه نخور فدای سرت درست می شه؛ بهش گفتم آری شود ولی به خون جگر شود!!!!

 

 

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٧