آفتاب پس از برف!

سلام
من خوبم! حالم خیلی بهتره! فقط کمی سرم درد می کنه که اونم از آثار بیخوابی دیشب! خوب میشه! تصمیم دارم بعد از کلاس؛ زودتر برم خونه و کمی بخوابم!
ولنتاین چطور بود؟ خوش گذشت؟ کادو گرفتین؟ خوب ما یک روز کاملا زنانه و محشر داشتیم! کلی گپهای زنانه و دلنشین بعدشم خرید! بدون حضور آقایون و غرغر کردنهاشون که البته در برخی موارد بهشون حق میدم!
خلاصه که این آخر هفته هم گذشت نه خیلی آروم و نه خیلی شلوغ! هوا رو دارین؟ محشر! دلم هوس پیاده روی کرده اساسی! طولانی و دلنشین! شاید بعدشم یک فنجون قهوه تو یکی از کافی شاپهای مورد علاقه ام!شاید تنها، شاید هم با یک دوست! ته دلم شاید با یک عشق! خلاصه که دل هوسباز و هوایی من دوباره هوس دیونگی داره! دلم مسافرت میخواد، شمال، یا شایدم جای دیگه! یک سفر خوب! فعلا که برنامه عید معلوم نیست! تا الآن هیشکی خبرم نکرده! مهم نیست! یک کاریش میکنم!

یک کتاب جدید شروع کردم، "خانم دالاوی" نوشته ویرجینیا ولف! شنیده بودم بهترین اثرش! این چند صفحه که بد گیرایی داشته! نمیدونم. فعلا که جذاب بوده! درباره اش نظر نمیدم! چقدر من آفتاب امروز رو دوست دارم! چقدر حس قشنگی داره!

خوب به نظر میاد من دوباره زیدی احساساتی شدم و اردیبهشتی بازیم بازم گل کرد! پس به منظور جلوگیری از حالت تهوع بعضیها، فعلاً. خوب و خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧