معجزه زندگی و نشانه ها!

سلام

خوب من خوبم؛ یا حداقل سعی میکنم خوب باشم. زندگی میگذره و عمر ما هم در کنارش! گاهی به خوشی و گاهی به غم! گاهی به کندی و گاهی به سرعت!

هوا رو دارین؟ من که دیوونه این هوام! علیرغم ابری بودنش اما برای من دوست داشتنی! راستش عجیب منتظر یک معجزه ام! شناختن و دیدن معجزات زندگی؛ روزها رو مملو از شادی و هیجان میکنه! هرچند که این معجزه کوچیک باشه. نیازی نیست منتظر اتفاقات عجیب و غریب باشی؛ معجزه می تونه تو لبخند یک غریبه؛ یا خوردن یک فنجان قهوه یا چای داغ کنار یک دوست خوب و یا حتی یک بوسه شیرین باشه! این ماییم که باید قدرت اون لحظه رو درک کنیم و معجزه روزمون رو پیدا کنیم!

گاهی آدم مجبور می شه علیرغم سخت بودن نه گفتن؛ نه بگه! نمی دونم امتحان کردین یا نه؛ اما باور کنین که برای من خیلی سخته! سختتر از اونی که فکرش رو بشه کرد. فقط ای کاش طرفت این موضوع رو درک کنه که این نه چقدر سخته و چه پیشامدهایی برای تو داره! و امان از روزی که درکت نکنند!

از دست خودم خیلی عصبانی بودم. دیشب به سختی تونستم با خودم کنار بیام! از خودم عصبانی بودم که به چه حقی از آدمها برای خودم تصویر می سازم و دل به این تصویر می بندم. دیشب به این نتیجه رسیدم که چنین چیزی تنها مختص من نیست؛ خیلیها اینجورین! دیشب به این نتیجه رسیدم دیگه وقتشه که کمی درها رو باز کنم و بزارم کمی هوای تازه بیاد؛ شاید حتی طوفان بشه اما فکر کنم دیگه وقتشه این پوسته شکاف برداره! دلم هوای تازه میخواد.

امروز یکی بهم گفت : « یادت باشه زندگی هم مثل یک پروژه میمونه؛ باید مدیریت بشه؛ باید درست طراحیش کنی؛ باید گامهات رو درست انتخاب کنی؛ توالی و تقدم و تاخر کارها مهمن! ازت تعجب میکنم تو که قدرتش رو داری پس چرا می ترسی؛ یاد بگیر اول معشوقه باشی؛ بعد فکر کنی؛ بعد عاشق شو! درست مثل یک روال ساده! خوب مدیریتش کن! این همه شک و تردید؛ این همه دودلی؛ اعتماد به نفست کجاست؟ مهم نیست آدمها چی میگن! آدها همه خودخواهن؛ اول خودشون رو می بینن بعد تو رو! پس نگران نه گفتن و زندگی دیگران نباش! خیلی هنر کنی زندگی خودت رو مدیریت کنی و سکان زندگیت رو بگیری دستت!» وقتی حرفاش تموم شد من هنوز تو شوک شنیدین جملاتش بودم! چقدر این جملات برای من آشنا بود؛ من این جملات رو کجا و کی شنیده بودم. شاید سالیان دور؛ خیلی دور! از کی؟ شاید از آقای پدر! شایدم نمی دونم! فقط میدونم حس بهتری پیدا کردم!

هر وقت تصمیم به تغییر میگیرم؛ احساس زنده بودن و رشد می کنم! حس میکنم تمام کائنات نیروشون رو جمع کردند که من به خوبی بتونم از پس تغییراتم بر بیام! چله نشینی من جواب داد! به وقتی که باید؛ مهم نیست این جواب چقدر دلخواه من بود؛ مهم این بود که جواب داد! و من راضیم!

ببینم به نشونه ها اعتقاد دارین؟ نشونه های زندگی رو می بینین؟ اصلا متوجه این همه نشونه می شین؟ تا حالا شده حس کنین طبیعت داره باهاتون صحبت میکنه؟ حس محشریه! باور کنین! انگار یکی داره راهنمایی تون میکنه. کافیه بخواین ببینین!

همین دیگه! خوش باشین!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٦