شروع هفته ای سرد!

سلام

خوب من خوبم؛ زندگی هم خوب! زمان هم میگذره! باز هم شکر! چند وقته که دوباره ذهنم عجیب درگیره! درگیر افکار متفاوت و خوب باز همون احساس شاید بشه اسمش رو گناه گذاشت! شایدم نه! نمی دونم! گاهی حس می کنم که دیگه هیچی نمی دونم!

همه منتظر! همه ازت انتظار دارن! همه به نوعی چشم براه! و تو تنها نظاره گر تمام این انتظارات و احساساتی! فقط لبخند و لبخند و لبخند! معمولا هم نه از ته دل!

تمام وجودم سرده؛ سرد سرد! فروغ از آغاز فصل سرد میگه؛ اما چرا هیشکی از پایانش نمی گه! کی تموم میشه! سرما و یخ به تمام وجودم رخنه کرده و از همه مهمتر قلبم! دلم میخواد این فصل سرد هم تموم بشه! هرچی زودتر بهتر!

بگذریم؛ این آخر هفته هم گذشت! خوب بود! در کنار خانواده؛ دوستان! و من با خودم فکر میکنم چند تا اخر هفته دیگه رو می تونم کنارشون باشم؟ چند تا عید دیگه؟ سال دیگه من کجام؟ شاید برای همینه که عجیب اصرار دارم امسال هم کنار سفره هفت سین کنار خانواده ام باشم! هزیون میگم. میدونم!

دیگه اینکه دلم فیلم میخواد؛ فیلم خوب! از این مدلهای افسانه های عاشقانه یا به قولی همون Fairy tail شاید یک عاشقانه آرام مثل شکلات، شاید کمی درام مثل مردی که گریه کرد، نمی دونم چیزی که آدم رو به رویا ببره! من یک کشف تازه کردم، تازگیها فهمیدم که از جانی دپ خیلی خوشم میاد! کشف مهمی بود ها!

برنامه عید هنوز معلوم نیست! منتظرم ببینم میشه یک سفر خوب جور کرد یا نه! همین!

هفته خوبی پیش رو داشته باشین. فعلاً.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱۳