احساس مسئوليت!!!

گر بدین سان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را

بر بلند کاج خشک کوچه بن بست به رسوایی نیاویزم

گر بدین سان زیست باید پاک

من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود چون کوه

یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خاک

 

سلام

راستش نمی دونم از کجا شروع کنم! امروز خیلی عصبانی و کلافه هستم! سه روزه کارمون خوابیده و هیشکی هیچ کاری نمی کنه! امروز چهارمین روز بیکاریمونه!!! و این داره منو دیوونه می کنه! چون اونایی که باید احساس مسئولیت کنن عین خیالشون نیست! 3 روزه داریم کارایی می کنیم که اصولاً به ما ربطی نداره! و جالب اینه که اونایی که مسئولن دارن برای خودشون حال می کنن و با یک جمله ساده که داریم روش کار می کنیم خودشون رو خلاص می کنن! مدیر محترم هم که فقط غرغر می کنه اونم سر ما ! واقعاً مدیریتش داره کولاک می کنه! یه کلام خوب درستش کنین دیگه!!!

دیروز تا ساعت 7 شب نشسته بودیم با فیلیپین چت می کردیم ببینیم سرور چشه! جالب اینکه Admin سرور ( هم که البته از دوستان اینجانب هم هستن!!!) ساعت 5 رفتن! آخه قرار بود با نامزدشون برن بیرون!  دارم غر غر بیخود می کنم ! اینا چیزی رو عوض نمی کنه!

فکر کنم زیادی خستم همین! خودش خوب می شه بی خیال!

این نیز بگذرد!

چند وقته چند تا کتاب دستمه که تموم هم نمی شن! چند تا نکته:

1-     من معمولاً وقتی می رم کتاب بخرم جو گیر می شم یادم میره میشه یکی یکی هم کتاب خرید! نتیجه اینکه یکهو چندین تا کتاب می خرم!!!

2-     چون چندین تا کتاب می خرم در نتیجه همیشه خدا چند تا کتاب رو هم با هم می خوونم! اونم در زمینه های مختلف!

دلیل تموم نشدن کتابهام ابنه که وقتی می رم خونه مثل جسد هستم و توان خووندن ندارم!!!

بعد از مدتها یه رمان خوب دارم می خوونم! اسمش بانوی شب ! مال نانسی پرایس نویسنده معروف رمان Sleeping with Enemy (ترجمه فارسی مناسب براش پیدا نمی کنم!!!!) که از روش فیلمی هم بهمین نام ساختن! ترجمه رمانش هم ای بدی نیست روونه! البته اگه بتونم بعد از یک ماه از شروعش تمومش کنم خوشحال می شم! خودم هم باورم نمی شه که یک ماه یه کتاب دستمه که هنوز تموم نشده! منی که کتاب سینوحه رو هر دو جلدش رو تو 24 ساعت (بدون خواب البته) خووندم!

یه کتاب خوب دیگه هم دارم می خوونم، یک فنجان چای از اوشو! دیوانه کنندس!

دیگه اینکه همین! من هنوز کلافه و عصبانیم! تا وقتی هم که سیستمم درست نشه خوب نمی شم!

همین!

امیدوارم که امروز به خیر بگذره!!!

 

 

 

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٤