بيربط!

سلام

خوب من راستش ؟؟؟ نمیدونم بگم خوبم یا نه! از نظر روحی خوبم؛ اما از نظر جسمی نه خیلی خوب نیستم. از ۵شنبه تا حالا سرما خوردم اساسی!!! بهترم! اما هنوزم کمی بیحالم.

آخر هفته خوبی بود. ۵شنبه با دوستان قدیمی سپری شد. یک جمع دخترانه و مملو از تفریحات دخترانه! کلی خوش گذشت. گاهی با خودم فکر میکنم چقدر این جمع ۴ نفره رو دوست دارم. چقدر از بودن کنار هم لذت میبریم. ساده ترین اتفاقات چقدر برای ما زیباست. نمیدونم این جمع تا کی پابرجا باشه اما اینو میدونم که این دوستی سالم و زیبا رو حاضر نیستم با دنیا عوض کنم.

شب یلدا به رسم هر سال؛ مهمان منزل گرم عمه خانم بودیم. بعد از فوت پدر بزرگ و مادر بزرگ پدری؛ تا قبل از آن رسم بود همه اونجا جمع میشدیم؛ عمه خانم این رسم رو ادامه داد و هر سال شب یلدا همه رو دور هم جمع میکنه. شب زیبایی بود. کلی خوش گذشت. یکی از جالبترین لحظات بع عادت سالیان قبل؛ فال حافظ و حافظ خوانی! من که خیلی لذت می برم. حالا دیگه انار سرخ و هندوانه شیرین بماند! خلاصه که این رسومات رو خیلی دوست دارم.

دیگه اینکه از شنبه رسماً؛ از پا افتادم. حالم عجیب بد بود. اونقدر که دیروز رو مجبور شدم بمونم خونه! بماند که هنوز هم کمی گیجم اما خوب دیگه نمیشد کاریش کرد.

در اولین فرصت که کمی حالم سرجاش بیاد؛ میام. خوب و خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۳