هوای دل انگیز پاییز!

سلام

خوب؛ من خوبم؛ زندگی میگذره و ما هم در کنارش. عبور می کنیم؛ عبور می کنیم از خیلی چیزا و با خودم فکر میکنم آیا تشخیصم درست یا نه! آیا دقیقا می دونم از چی باید عبور و کنم کنار چی باید صبر کنم! هنوز جوابی برای این سوال ندارم.

آخ که امسال چه پاییز زیبایی داریم. این همه رنگ این همه زیبایی؛ گاهی دلم میخواد از صبح بی وقفه قدم بزنم و حتی رانندگی کنم. خیلی چیزا دلم میخواد؛ خیلی چیزهایی که حتی یادم نیاد چی هستن یا اینکه چطور باید به دستشون بیارم. اما دلم خیلی چیزا میخواد. درباره خواسته هام مطمئن نیستم شاید خیلیهاش رو نشناسم اما یک چیز رو خوب می دونم. میدونم که یک چیز رو دلم نمی خواد؛ اونم اینجا نشستن تو این هوای محشره! این جمله شما رو یاد چیزی نمینداره؟ خوب منو یاد فیلم French kiss میندازه، اونجایی که مگ رایان به دوست پسر سابقش میگه : می دونم که یک چیز رو دیگه نمی خوام، تو رو! آخ که چقدر هوای دیدن این مدل فیلمهای نیمه کمدی و با پایان خوش رو میخواد.

دلم هوای عاشقی داره! خیلی زیاد. اما ترسهای من اونقدر زیاد شدن که این حس تنها در حد یک رویا مونده! احمقانه است اگه بگم شبها خواب عشق رو می بینم. این روزا خیلیها دور و برم بهم میگن که عشق دیگه وجود نداره، دوست داشتن بی معنیه! اما من هنوزم باورم نمیشه. من اعتقاد دارم تا زمانیکه قلبی برای تپش باشه عشق و دوست داشتن هم هست. فقط مشکل جامعه ما اینه که ما اونقدر تنوع طلب شدیم و اونقدر طعمهای مختلف رو با هم خوردیم که حس چشاییمون رو از دست دادیم. دیگه نمی تونیم تفاوت هوس و عشق رو درک کنیم. برخلاف خیلیها من هنوز هم به واژگانی مثل دوست داشتن، عشق، احساس اعتقاد دارم. درست که تو دنیای امروز منطق و پول و ریاضیات و حساب و کتاب کلی حرف برای گفتن دارن، اما هیچکدوم از اینا نمی تونه جای خالی و زیبای احساس رو پر کنه. تا زمانیکه بتونی زیبایی پاییز رو حس کنی حتما می تونی دوست داشته باشی.

امروز از صبح جلسه داشتیم، از اون جلسات طولانی و خسته کننده! حرف حرف حرف! حالا تصور کنین این وسط یک آدمی هم باشه که حرفای غیر منطقی هم بزنه، فکر هم کنه وای خیلی کارش درسته! حالا بیا به این آدم حالی کن : مهندس (مثلا ها! چون نیست) ببین وقتی جاده نداریم نمی تونیم ماشین بخریم! این مشکل کمپانی بی.ام.و نیست که ما جاده نداریم. اون که نباید بیاد برامون جاده بسازه! خلاصه که جلسه جالبی بود!

دیگه این که همین. هنوزم سر حرفم هستم. دلم میخواد عاشق بشم! در حال حاضر هم هیچ رقمه نصیحت پذیر نیستم. عقل و منطق محترم و گرامی به اندازه کافی داره در این فقره انرژی مصرف می کنه! شما به خودتون زحمت ندید. یادم رفت بگم دلم بارون میخواد، پیاده روی زیر بارون، بشی موش آب کشیده! بعدشم سرما بخوری بیفتی تو تخت!!!!

خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۸/٢٠