مسافر عزيز من!

If I should stay
I would only be in your way
So I'll go, but I know
I'll think of you every step of the way
And I will always love you
I will always love you                                                                                                   You, my darkling you
Bitter sweet memories
That is all I'm taking with me
So goodbye, please don't cry                                                                                          We both know, I'm not, not what you need
I hope life treats you kind
And I hope you have all you dreamed of
And I wish you joy and happiness
But above all this I wish you love

سلام

این آهنگ رو خیلی دوست دارم بخصوص آخرش رو. این دومین بار که به جای اشک این آهنگ رو بدرقه راه کسی کردم. کاملا ناخودآگاه. از صبح منتظر یک تماس هستم تماسی که خودم هم می دونستم گرفته نمیشه، نه از سر بدجنسی که بنا به دلایلی کاملا موجه! اما خوب منتظر بودم. انتظاری که تموم شد. اگه قرار بود زنگی بخوره باید تا حالا میخورد. ناراحت نیستم، کلافه هم نیستم، برعکس خیلی هم آرومم.

دلتنگم، دلتنگ خیلی چیزا و خیلیها. نمی دونم تا حالا دقت کردین بعضی آدما علیرغم زمان کمی که تو زندگیتون هستن اما تاثیر خیلی زیادی رو زندگیتون دارن. تا حالا دقت کردین، آدمهایی هستن که سالهاست می شناسینشون، کلی خاطرات دارین، کلی جا هست که با هم گشتین اما هیچ حسی رو براتون زنده نمی کنن! اگه خیلی از اون مکانها رو دوباره تنها برین اصلا براتون مهم نیست که یک روزی با فلانی اینجا بودم. اما برعکس بعضی آدمها همه چیزشون خاطره است. نه به این دلیل که زمان بیشتری رو باهاشون سر کردین یا مثلا علاقه بیشتری بهشون دارین نه، شاید برای اینکه تاثیر گذارتر هستن.

بعد از یک هفته و بعد از 4بار تعویض بلیط، دیشب بالاخره مسافرم راهی شد. نمی دونم کی برمیگرده، نمیدونم من کی میتونم برم پیشش، اما امیدوارم یک روزی دوباره ببینمش.آشنایی من و این مسافر عزیز یکی از زیباترین بازیهای روزگار بود. خوشحالم که این بازی اتفاق افتاد و دست تقدیر ما رو باهم آشنا کرد. حالا یکجای این کره خاکی من یک دوست خوب دیگه دارم با کلی خاطره و لحظات قشنگ.

اگه بشه، آخر هفته دارم میرم شمال. به قول دوستی : فقط خواب کتاب جوجه! خوب جوجه و کلا غذا که خیلی مهم نیست اما از حالا دارم میمیرم برای خواب و کتابش! بهم گفتن هوا ابریه و خنک. حتی تصورش هم دیوانه کننده ترین لذت رو به همراه داره! دوست دارم زودتر فردا غروب از راه برسه!

خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٧/٩