آخر هفته آروم!!!

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم کمه دیده نیالوده ام به بد دیدن

 

سلام

یک هفته دیگه، یه شروع دیگه از زندگی!

آخر هفته به آرامی گذشت! خوب بود!

پنجشنبه : اکیپ خودمون( کم و زیاد) – امامه – تغییر قرار از 9 صبح به 12 (اونم نیم ساعت به نیم ساعت – آناهیتاس دیگه بیش از نمیشه انتظار داشت!) – گذران زمان تا ساعت 6 عصر – هوای خوب – غذای دلپذیر – مناظر زیبا – دنیای من( با جمع و بی جمع) – برگشت در اوج خستگی و خواب – در کل خوب بود!

جمعه : خوونه – کتاب – فیلم ( همسفر برای 1000 امین بار شایدم بیشتر و صدای فوق العاده گوگوش) – موزیک – عصر رانندگی – اتوبان گردی بی هدف! – به قول یکی : کاش شعر سفر بیت آخری نداشت! – شب خوونه – خانه و خانواده – آخر بازی آلمان و آرژانتین – خوشحالی بی امون اردلان و اشکهای رعنا (دیوونن!!!) – خواب – ساعت 2 صبح، هوای خنک(زیادی خنک) – روانداز گرم – صدای زیبای بارون – آرامش بی انتها – کاش صبح نمی شد!!!

از صبح اینترنت نداریم، مشکل خطوط ارتباطی!!!! دارم تو Word می نویسم!

هوای گرفته امروز، هوای بهاری! وای که من عاشق این هوام! همه چیز خوبه! یه دنیا کار دارم! نمی دونم چرا دارم می نویسم!

یه چیزی تو ذهنمه که نمی تونم به کلمات تبدیلش کنم! جالبه نه! گاهی یه حرفی هست ته دلت که می خوای بگی اما نمیشه! نه که نخوای نه، شاید چون خودتم مطمئن نیستی چیه! الان هم همینطوره یه فکریه که چند روزه میاد و میره، نمی دونم چیه!!!

همین

 

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۱٠