سفر کوتاه من.

سلام

خوب من خوبم! فقط کمی خسته ام و بیخواب! که اونم چیز جدیدی نیست. یک مسافرت کوتاه و خیلی خوب داشتم برای همین چند روزی رو نبودیم. خیلی خوب بود و خیلی هم خوش گذشت.

کلی تجربه زیبا و خاطرات شیرین برامون موند. مسافرت مجردی خوبی بود. من بودم خواهر گرام و دوست خواهر گرام. فکر کنین سه تا دختر شر و شیطون! کلی شیطنت کردیم و خوش گذشت. بماند که هوا گرم بود و بیخوابی هم زیاد. تازه پرواز برگشتمون هم تاخیر داشت اونم یک ساعت! اما خوب اونم خوب بود.

اگه به من بود بدم نمیومد یک هفته دیگه هم میموندم. کلی دوست خوب و جدید پیدا کردیم!

دیگه اینکه دلم برای اینجا خیلی تنگ شده بود. وقتی هواپیما داشت از زمین بلند میشد، قلبم مثل همیشه به طپش افتاد و با خودم فکر کردم کمتر از یک سال دیگه من چه مسیر طولانیی برای رفتن دارم و چطور میخوام از خیلی چیزا دل بکنم. اونقدر این حس شدید بود که کم مونده بود بزنم زیر گریه! بگذریم بیخیال حالا تا وقت رفتن.

دلم برای این دنیای مجازی هم تنگ شده بود. برای بعضیا. بخصوص برای 2 نفر خیلی دلم تنگ بود. لحظه شماری میکردم برای برگشت خبر گرفتن و چه شیرین بود خوندن نوشته هایی که من اینقدر دوستشون دارم. شاید یک روزی گفتم دلم برای کیا اینقدر تنگ شده بود. شاید. شاید همون روزی که بخوام بگم نامه ها مخاطب خاص دارن یا نه، حقیقی هستن یا مجازی! شاید روزی که بگم من واقعا کی هستم. شاید.

خوب، خوب و خوش باشین و هفته خوش و مملو از انرژی مثبت پیشرو داشته باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٦/۱۱