روزگار غريب؛ آدمهای غريبتر!

سلام

راستش، خیلی حس نوشتن ندارم! اما خوب شاید اینجوری حالم بهتر شه!

دیشب با خانوم آ. رفتیم بیرون، یعنی یهو زنگ زد که باید حتما صحبت کنیم و ...! خلاصه که رفتیم بیرون! حالش خیلی گرفته بود. اولش خیلی سخت صحبت میکرد اما یواش یواش موتورش گرم شد و گفت هرآنچه که باید. خودش که تو شوک بود هیچ من هم شوکه شدم. درباره ش. صحبت میکرد از اتفاقات و حرف و حدیثها! باورش برام سخت بود که کسی به این شدت دو رو باشه! شوکه بودم که چطور تو این مدت 2 سال چطور نشناخته بودمش، چطور شناخت من ازش اینقدر متفاوت بود. آدمی که من فکر میکردم خیلی آدم درست و ساده و با محبتی یه، چطور می تونست اینقدر متفاوت باشه، درست 180 درجه! به خودم شک کردم! هنوز هم باورش برام سخته! اگه خانوم آ. رو 15 سال نمیشناختم میگفتم طرف داره چرند میگه! اما خوب حالا! نمی فهمم چی داره به سرمون میاد یا شاید بهتر باشه بگم چی به سرمون اومده! قبول کردن این همه آدم مریض و بیمار روانی برام خیلی سخته! دور از انتظاره! نمی تونم درک کنم، کسی که خونواده خوب داره، تحصیل کرده است، وضعیت مالی خوب داره، کار خوب داره، کمبود محبت و توجه هم نداره، زندگی هم که بهش سخت نمیگیره! قیافه و تیپ هم که داره! پس دیگه چه مرگشه که اینجوری روانی بازی در میاره! چه دلیلی برای دو رو بودن داره! چه نیازی داره جلوت قربون و صدقه ات بره اما پشت سرت بگه فلانی اوفتاده دنبال من و عاشق منه و ...!  اونم نه با یکنفر که با چند نفر در آن واحد. نمی تونم درک کنم! اینم از قشر تحصیل کرده جامعه! گیر افتادیم بین یک مشت آدم روانی و عقده ای! بیخیال! نمی دونم باید غصه بخورم یا به عنوان یک طنز به این موضوع بخندم! حقیقتی بس تلخ! بگذریم!

2 روز کنفرانس بودیم! نمی خوام منفی به قضیه نگاه کنم، علی رغم اینکه کنفرانس جالبی نبود اما از اونجایی که ما ها ادمهای مثبتی هستیم سعی کردیم ازش خیلی چیزا یاد بگیریم که گرفتیم، مهمترینش نحوه برگزاری سمینار علمی بود! کلی انتقاد سازنده داشتیم که برامون یک تجربه عالی ساخت! خلاصه که بدی هم نبود! البته اگه نیمه پر لیوان رو ببینی!

هوای این چند وقته رو داشتین! من که خیلی لذت بردم! آرامش عجیبی داشت! خوبه که هفته داره تموم میشه! دلم برای آخر هفته هام تنگ شده! یک آخر هفته زیبا و آروم. بخصوص که خانوم خانومها ( مادر بزرگم) هم پیشمونه! دیگه اینکه همین دیگه! امیدوارم که آخر هفته خوبی پیش رو داشته باشیم!

خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:۱٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٢٦