حال و هوای دلم!

سلام

خوب همه چیز خوبه، یعنی من سعی می کنم با همه چیز خوب کنار بیام! اینم راهیه دیگه!!!

اپیزود 1- اردیبهشت زیبا، اردیبهشت رویایی من، پیاده روی بعد از بارون توی یک کوچه خلوت، هوای خنک و دلچسب، چه حس زیبایی، شاید اگه زمان دیگه ای بود، شاید اگه چند سال پیش بود . هزار و یک شاید دیگه، تو اون کوچه تاریک میشد خودتو به سپری به آغوشی، شاید حتی به بوسه ای! اما حالا نه! دلم میخواست تا صبح راه برم! تو اردیبهشت انرژیم خیلی زیاده، شاید چون عاشق میشم. تنها چیزی که نمیخوام خوونه موندنه! اونم تو این هوای محشر و زیبا! از یارون خسته نمیشم! میشه نفس کشید میشه زندگی کرد. دارم زندگی میکنم و لذت می برم از تک تک این لحظه ها و ثانیه ها، نمی دونم فردایی دارم یا نه! و همینه که زیبا می کنه زندگی رو!

اپیزود 2- با خواهر گرامی برای خرید رفتیم مرکز خرید ...! توی پارکینگ بهمون میگن که توی طبقات آقایون مشغول گشت زدن هستن، هر دو از سر کار اومدیم، بدون آرایش، مانتو بلند و آزاد، خسته و بیحال، شالمون رو هم می کشیم جلوتر، آخه هیچکدوممون حوصله نداریم. میریم داخل و چرخ میزنیم از دور دارن میان، با دختر هایی که کاملا معلومه چیکارن گپ می زنن و به قول قدیمیا «لاس خشکه»!!! به ما میرسن، داریم تو ویترین دنبال چیزی می گردیم «خانوم روسریت رو بکش جلو» دست هردومون به سمت رو شالمون میره! « درست بکشش جلو بکن تو اون موها رو» خواهر گرامی با نفرت و خشمی غیر قابل وصف روشو برمی گردونه که حرفی بزنه! دستشو فشار میدم و شال روسرش رو میکشم جلوتر. «باید حاجی اینجا بود جمعتون میکرد به شماها تذکر نیومده» بی اختیار بازوی خواهر گرمی رو با حرص میکشم توی مغازه! قصد خرید نداریم، مغازه دار هم اینو فهمیده! نمیدونم چه اتفاقی داره میوفته، اما دلم میخواد از مسئولین محترم بپرسم : «آیا با پوشوندن همین چندتا تار مو تمام مشکلات ما، مشکل مسکن، فقر، بیکاری، فساد و ...، حل میشه؟ اگه اینجوریه من با کمال میل حاضرم چادر سر کنم!» نمیدونم این آدما خودشون دختر ندارن، مادر و خواهر ندارن؟ که اینجوری با ناموس مردم رفتار میکنن! تصمیم گرفتیم تا اطلاع ثانوی و تا جایی که ممکنه از خوونه بیرون نریم. خیلیها مثل ما فکر میکنن! خوب راه خوبیه اگه یک دختر و پسر بخوان همدیگه رو ببینن چی بهتر از خوونه، آتش و پنبه کنار هم! مسئله فسادمون حل شد!

اپیزود 3- « ای کاش یک هزارم اون قدری که ابی دوست داری، منو دوسم داشتی!!!» -  گاهی به عقل بعضیها شک میکنم! کافیه کمی چشمامون رو باز کنیم!

اپیزود 4- شاید چند روز نیام اینجا، دارم میرم سایت مرکزی! ممکنه نتونم خیلی بیام! فقط چند روز کوتاه! بنابراین اگه دیر جواب دادم دلخور نشین، اگه دیر سر زدم بهتون دلگیر نشین! دلم براتون تنگ میشه!

اپیزود 5- باغ لاله از هفته دیگه باز میشه، فرصت کردین حتما سر بزنین که در غیر اینصورت زیبایی غیر قابل وصفی رو از دست دادین.

آخر هفته خوشی داشته باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱۳