برای نگاهت!

کاشکی جشمات مال من بود

با یک رنگ عاشقونه

بغضمو بغل بگیری

به یه چشمک یه بهونه

 

عزیزکم سلام

نمی دونم چرا اما امروز عجیب دلم هوای تو رو داره، هوای شنیدن صدات، هوای دیدن نگاهت. جالبه که هربار با همیم من حتی یارای این کار رو ندام. هربار که نگاهم می کنی و من به چشمات، قلبم میریزه و رو بر می گردونم. نمی دونم با خودت چه فکری میکنی؟ ناراحت میشی؟ اصلا متوجه میشی؟ اما دست خودم نیست. گاهی حس میکنم اگه فقط چند ثانیه دیگه این نگاهها ادامه داشته باشه، تمام خودداریم رو از دست میدم و ممکنه حرفی بزنم و یا حرکتی که ...! نمی دونم بعدش چی میشه!

شیرینم، گاهی از رفتارت در شگفتم، گاهی با دست پس میزنی و بعد با پا پیش میکشی. گاهی کارهایی میکنی که فکر میکنم اگر از روی دوست داشتن نیست پس چیه، اما زمانی نمی بره که حس میکنم نه، شاید دارم اشتباه میکنم. گاهی دلم میخواد یک حرکت قاطع ازت ببینم.

عزیز دلم، میدونم که خیلی مغروری و من دیوونه این غرور. اما اجازه نده این غرور خیلی چیزا رو ازمون بگیره! یادمون باشه که « گاهی چه زود دیر میشود!» . تو مغروری و من عاجز از بیان احساس! میدونم حق داری، دست خودم نیست، وحشت از دست دادنت رو دارم، هرچند که باید یک روز دل به دریا بزنم و همه چیز رو بهت بگم! شاید اون روز خیلی دیر نباشه، شاید!

آرام جانم، دلم عجیب تنگ، دلم عجیب برای تو تنگ، برای شیطنتهات، برای نگاهت، حتی برای چین و چروکهای صورتت! دلم برای اون حالت مردونه و مغرور، جتی برای دلخوریهات! در شگفتم که چطور این همه مدت خوددار بودم و چیزی بروز ندادم، شایدم دادم، شاید تو همه چیز رو می دونی. ای کاش صحبت میکردی. ای کاش!

عزیزدلم، نمیدونم چرا میترسم از این اعتراف، شاید بدلیل صحبتهای خودت، شایدم...؟ نمی دونم! گاهی فکر میکنم اینجوری داریم زمان رو از دست میدیم! گاهی بهایی که برای تاخیر میدیم خیلی زیاده! نمی دونم ریسک پذیری من پایین اومده یا ...! فقط میدونم میخوام از این بلاتکلیفی دربیام. دلم میخواد بدونی، همه چیز رو.

شیرین من، با من حرف بزن، صحبت کن، تا بتونم برات بگم، برات همه چیز رو بگم! کمکم کن تا فرصت با هم بودن و شاد بودن رو از دست ندیم. دلم هوای نشستن کنار تو، تو یک شب تاریک و پر ستاره، آروم و مست از تو، آهنگ مورد علاقه ما و صدای نجوای تو، کاشکی چشمات مال من بود، و نگاهت به نگاهم، رو داره. دلم داره بازیگوش میشه، خیلی بازیگوش. کنارم باش مثل همیشه. کنارم باش، تا تنها نباشم. کنارم باش تا یادم باشه دنیا چقدر تاریک بدون این شیطنتهای کودکانه، که من می ترسم از دنیای بدون کودک.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٦