ستاره های عشق

سلام

خوب راستش هنوز گیجم و خجالت زده! از طرف دوستانی که لطف زیادی به من دارن. باورش شاید کمی سخته، چرا نمیدونم! نمیدونم چرا فکر میکرد خیلیها فراموشم کردن و دیدم نه! امسال هم گذشت، و چه زیبا و پر محبت، چه از سمت خوونواده و چه دوستان! دوستایی که خیلیهاشون اگرچه همیشه نه اما در زمان نیاز همیشه کنارم بودن! دوستانی که امسال بعضیهاشون سعی کردن اولین نفر باشن، و برای من همشون اولین نفر بودن! دوستایی که مثل ستاره های آسمونن، مهم نیست که هوا ابری باشه یا صاف، مهم نیست بتونی ببینیشون یا نه، مهم اینه که میدونی هستن! همیشه هستن، همیشه کنارتن! تا تو تنها نباشی و این بین تنها چیزی که معنا نداره فاصله است! دوستای گلم ممنون؛ یک دنیا ممنون.

همیشه فکر میکردم کسی که 29 سالشه چقدر بزرگه، امروز میبینم نه بابا، از این خبرا هم نیست، من که هنوز بچه ام، با کلی شیطنت کودکانه! همیشه فکر میکردم در سال یک روزه که ماله تو، اما امسال فهمیدم نه اون روز تنها روزیه که مال تو نیست، مال مادر مهربونته! امسال به واسطه همکاری با خانمی باردار اونم طی 9ماه هرروز، روزی 8 ساعت و شاید کمی هم بیشتر، به واسطه این نزدیک بودن، تازه کمی حس کردم، حس و حال مادرم رو زمان بارداری من، حس کردم تمام دلهره ها و وحشتهاش رو برای بچه اول! تجربه جدیدی که در عین زیبا بودن عجیب ترسناکه! تازه درک کردم قسمتی از سختیهایی رو که کشیده! برای همینه که میگم دیروز، روز من نبود، روز خانوم مادر بود، به واسطه تمام دردها و سختیهایی که برای تولد من تحمل کرده بود! اونم با اون سن کمش! میخوام فریاد بکشم و بگم که دیوونه وار دوستش دارم و می پرستمش! دیروز، روز من نبود! روز تجربه پدر شدن، اونم برای اولین بار، با یک دنیا مسئولیت سنگین برای آقای پدر بود. دلم میخواد بغلش کنم و از ته دلم بگم که چقدر دوستش دارم! فریاد بکشم تا همه دنیا بدونن، اگه من هستم، اگه من شادم، اگه خوشبختم فقط و فقط بخاطر این دو فرشته همیشه همراهمه! فرشته هایی که طاقت دوریشون رو ندارم! فرشته هایی که تمام رنگهای زیبای زندگی بخاطر وجود اوناس.

هفته زیبایی داشتم! خیلی زیبا! پر از عشق و محبت، پر از سورپریز! یکی از زیباترینهاش سبد گلی بود که دیروز گرفتم، سبد گلی پر از زنبق و گل سرخ!

آخر هفته خوشی داشته باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٥