بازی آرزوها. آرزوهای محال.

سلام

می تونی تصور کنی صبح بیای توی اتاق کارت و ببینی روی میزت 2 تا گلدون خوشگل گله اونم بدون کارت، از همکارت که می پرسی میگه :«یک خانمی اوردش، گفت حدس بزن!» می تونی تصور کنی بعد از 20 دقیقه فکر کردن چه لذتی داره که درست میزنی به هدف و حدس میزنی کار کیه! اونم چی 2 روز زودتر! محشر بود! دیروز سورپریزم کردن!

اما بریم سر فیلم و کتاب:

کتاب «حادثه بعدی»، لیزا گاردنر، خیلی محشر بود. یک کتاب جنایی پلیسی که حتی یک لحظه نمیشد گذاشتش کنار. بهتون پیشنهاد میکنم اگه دوست داشتین قبلش کتاب «سومین قربانی» همین نویسنده رو بخوونین، چون کتاب حادثه بعدی به نوعی ادامه اونه!

اما فیلم :

« ونوس» : محشر بود. نه تنها به خاطر بازی زیبای پیتر اوتول، که به خاطر موضوع زیبای فیلم.

«Ladies in Lavender» : خوب من خوشم اومد. احساسات یک زن پیر به یک پسر جوان! بازی Judi Dench رو خیلی دوست دارم.

« Notes on Scandal » : موضوع جالب داشت. فیلم جذابیه، اگه حوصله کردین ببینینش.

« Hannibal rising »: نمی دونم درباره اش چی بگم! نمی تونم بگم از دیدنش لذت بردم، اما باید بگم از بازی « Gaspard Ulliel » خوشم اومد. شاید اگه کاملا قیافه آنتونی هاپکینز (این منفور ترین نقش تاریخ سینما، با بازی محشرش تو سکوت بره ها) رو بخاطر نداشته باشی، در صحنه هایی از فیلم حس میکنی داری جوونی آنتونی هاپکینز رو میبینی! اگه یک فیلم میخواین که فقط توش خون باشه، حتما ببینینش!

دیگه اینکه، دلم هوای عاشقی داره! دلم مسافرت میخواد اونم طولانی و یک جای دور!

اما خوب از هرچه بگذریم، نمیشه از بازی گذشت! بازی آرزو: 5 تا آرزو و دعوت 5 نفر! بعضیها چه کارایی از آدم میخوان، آخه میگن آرزو رو نباید گفت ممکنه برآورده نشه! میخوام کمی تغییر بدم! آرزوهای روتین یکی حساب میشن!

1-  سلامتی، شادکامی، کامیابی و در کل آرزوی کافی برای خانواده ام و خودم و تموم اونایی که تو قلبم جا دارن، حتی یک جای کوچولو!

2-  سفر، به خیلی جاها، اولیش مصر. دوست دارم برم پایه اون اهرام زیبا، حتی فکرشم ضربان قلبم رو بالا میبره! بعدیش اتریش، مهد موسیقی، بعدیش ...!

3-  یک کتابخونه درست مثل اونی که تو دیو و دلبر بود! بهمون بزرگی! اونقدر بزرگ که خووندن کتاباش سالیان سال وقت بخواد.

4-  سفر زمان، گاهی عقب گاهی جلو! دوست دارم بدونم قبلا کی بودم! چطور زندگی می کردم! آخه من به فرضیه تناسخ اعتقاد دارم.

5-  آخریش کمی غیر ممکنه، خوب کمی بیشتر از کمی، کسی تو رویاهای من هست که من دوسش دارم! فقط تو رویاهای منه! نمی دونم کیه، اما دلم میخواد برای یکبار هم که شده تو رویاهای دیر به دیرم بهم بگه دوستم داره!

اینم از این! آرزو باید محال باشه! اینه! خوب حالا من از کی باید دعوت کنم؟ بزار ببینم : روشنک خانومی، سامه خانومم، کویر تشنه، مجید-دست دادن با شیطان، امیر تازه کار. خوب میدونین این قسمت دعوتش خیلی بده میخوای به همه بگی اما نمیشه!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۳