طعم کمی گس پوست سيب!

زندگی سیبی است گاز باید زد با پوست!

سلام

فکرشو بکن، دوباره آخر هفته است! یک هفته دیگه هم تموم شد. و یک هفته زیبای دیگه در راهه! می بینی عمر چه زود می گذره! چقدر خوبه که میشه زندگی کرد، میشه آرامش داشت! برام جالبه یاد گرفتم بی تفاوت باشم!

فکرشو بکن، ماشین نداری و خیابون ولیعصر هم خیلی شلوغه، با اینکه میدونی کفشت مناسب نیست، بازم دل به دریا میزنی و پیاده می ری تا پارک وی! نیم ساعت پیاده روی زیبا، تنها و زیر بارون نم نم بهاری! نفس می کشی و با هر نفس خدا رو شکر می کنی و لذت میبری! از همه داشته ها و نداشته ها! میرسی خوونه با کلی انرژِی فقط پاهات کمی درد می کنه و یه تاول کوچولو زده!

فکرشو بکن، یکی بهت میگه :«چشمهات چقدر مهربونن!»، یکی بهت میگه: «چشمها جادو می کنن!»، یکی بهت میگه: «چقدر برق نگاهتو دوست دارم!» اونوقته که شب میری جلوی آیینه و به چشمهات، به نگاهت، نگاه می کنی و لبخند میزنی! نه نیاز به تائید داری و نه تکذیب! آدما اونی رو می بینن که دوست دارن! پس خیلی هم مهم نیست که چشمات جادو کنن یا مهربون باشن یا حتی اینکه نگاهت برق داشته باشه! مهم نیست ادما چی میگن از تعریفشون لذت ببر!

فکرشو بکن، دلت تنگه، اونم خیلی زیاد، برای رامین که تازه رفته، برای رابین هود که چند وقته ندیدیش، برای خودت حتی! دلت تنگه و هوس هزار و یک چیز خوب داره! دلت هوای اینو کرده که زنگ بزنی به دوستی که در طی روز خیلی باهم چت کردین، یادت میاد موبایلش قطعه، شماره محل کارش رو هم با خودت نداری، اما دلت میخواد زنگ بزنی بهش و بگی میای بریم قدم بزنیم؟ حتی وقتی پاهات درد میکنن! آخه بهاره و سال فقط یک بهار داره!

فکرشو بکن، دلت هوسهای غریبی داره، اونقدر غریب که باید تعجب کنی، اما به جای تعجب از این هوسها لذت میبری! چشمهاتو می بندی و قوه تخیلت رو فعال میکنی و حس میکنی تمام اون هوسها رو، و غرق لذت میشی! پنجره رو باز می کنی و باد با شدت برون اتاقت هجوم میاره، درست مثل یک مهاجم و تو غرق لذت میشی! گاهی لازمه حضور یک مهاجم رو حس کنی! نفس میکشی عمیق و طولانی! حس میکنی داری عاشق میشی! عاشق چی یا کی، نمیدونی، اصلا مهم نیست! فقط شکر میکنی و ذکر میگی! میخوای از شدت لذت فریاد بکشی و بگی «من خوشبختم، خیلی زیاد!» اصلا هم مهم نیست غم صدات رو بشنوه! بزار بشنوه! بزار تلاش کنه برای گرفتن این همه شاد زیستن و خوشبختی، به نفع تو، تو بیشتر و استوارتر می جنگی و بیشتر قدر این لحظات خوب رو میدونی!

فکرشو بکن، نه اینبار فکرشو نکن، پاشو به جای فکر و خیال عمل کن! پاشو از زندگیت لذت ببر! از تمام این لحظه ها از همه این آدما، ادمای خوب و بد اطرافت، از زندگی! دلم سیب میخواد، منی که سیب دوست ندارم دلم سیب میخواد قرمز قرمز میخوام با پوست بخورمش! صدای اولین گاز، اونم یک گاز گنده! آبی که روی لبهات میمونه و ناخوداگاه با زبونت اون رو هم مزه مزه میکنی! ببینم سیب میخورین؟ چه سیبی؟ سبز؟ فرانسوی؟ قرمز؟ نرم؟ سفت؟ شیرین؟ ترش؟ با پوست؟ یا بدون پوست؟

آخر هفته زیبایی داشته باشین!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱/٢۳