ثانيه های آخر سال!

سلام

خوب من خوبم! جدی می گم فقط کمی دلم شور میزنه که اونم تا زمانیکه سال تحویل نشه ادامه داره!

چقدر خوشحالم که سال داره تموم میشه! چقدر برای سال جدید هیجان دارم.

امسال هم گذشت با تمام خوبیها و بدیهاش، با تمام غمها و شادیهاش، اشکها و لبخندهاش، با تمام لحظات زیبا و زشتش! با تمام عشقها و دوست داشتنش! سال 85 هم گذشت، مثل تمام سالهای قبل! فقط خاطراتش موند، که برخی رو باید حفظ کنی و برخی بسپری به دست باد، که برن و فراموش شن. یکسال دیگه هم گذشت و تنها تجربیات شیرین و تلخش موندن. راستی چقدر به تجربیاتمون اضافه شد؟ به اندازه چند ماه؟ یکسال؟ یا شایدم...؟ چقدر در این سالی که گذشت از تجربیات قبلیمون استفاده کردیم؟ درباره خودم باید بگم خیلی بهتر از سالهای قبل بود! خیلی خوب یاد گرفتم که جایگاه تجربیات خوب و بد، صندوقچه توی انباری توی زیرزمین خاک گرفته نیست! که اگه اینجوری باشه تجربه به هیچ دردی نمی خوره! تجربه برای استفاده است، برای اینکه زندگیت بهتر شه! یکجایی یکبار خووندم تجربیات آدم مثل دو تا فیلم می مونه، یکی فیلمی از موفقیتها و یکی از شکستها، همیشه باید هر دوتای اینها رو ببینی هم برای اینکه دچار غرور کاذب نشی و هم برای اینکه اعتماد به نفست رو از دست ندی! این دوتا لازم و ملزوم یکدیگن! آخر سال که میشه بهترین زمانه که این دوتا فیلم رو بزاری و ببینی! ببینی که تو سالی که گذشت چطور زندگی کردی! بگذریم.

همیشه این وقت سال که میشه ناخودآگاه یاد عیدهای قبل میوفتم! سالهای قبل، زمانیکه خیلیها هنوز بودن، اون زمانیکه همه باهم سر سفره هفت سین میشستیم و بزرگ خوونواده، که یا پدربزرگ مادری یا پدریم بودن، قرآن به دست می گرفتن و منتظر تحویل سال می شدیم. اون زمانیکه همه از ته دل، زیر لب بعد از بزرگ خوونواده تکرار می کردن « یا مقلب القلوب و الابصار». از همون زمانها همیشه لحظه تحویل سال دلم میلرزید. از وقتی که یک دختر بچه کوچولو بودم. همون وقتهایی که بهمون می گفتن موقع تحویل سال نارنج توی آب می چرخه و ماهی که تا اون لحظه ساکن بوده حرکت می کنه و من هرسال چشم می دوختم تا حرکت نارنج در آب رو ببینم. اون وقتهایی که سفره ها پربرکت و بود خوونه ها پر از عشق و صفا، که بخش مهمش بخاطر بزرگای خوونه بود، بزرگهایی که حالا خیلیهاشون نیستن و من هرسال دلتنگشونم و سر سفره برای آرامششون دعا می کنم.

آره امسال هم گذشت، مثل سالهای قبل. یک عده اومدن و یک عده رفتن، دوستهایی که بودن و حالا نیستن، دوستهای جدیدی که به زندگی رنگ بوی تازه میدن، بزرگترهایی که دیگه نتونستن اسارت تن رو دووم بیارن و کوچولوهایی که نتونستن برای اومدن صبر کنن و قبل از سال از راه رسیدن، مشکلاتی که حل شدن و اونایی که لاینحل هنوز باقی موندن. این وسط خوونه تکونی دل، حس و حال غریبی بهت میده. آره امسال هم گذشت. سال سگ که برای خیلیها سال بدی بود! برای ما، بی انصافی نمی کنم هم خوب بود و هم بد. برای من مملو از اتفاقات عجیب و غریب. یخ دلم کمی باز شد و نیمه دوم سال دل بستم. سال 85 هم گذشت حتی تلخیهاش هم به نوعی شیرین بود. این هم نوعی شیرینیه دیگه! بگذریم.

امروز هم گذشت یعنی داره می گذره، تا الآنش که خوب بوده! کلی کار انجام شد، از قبل از ظهر تا همین چند دقیقه پیش با پدرخوانده گرامی بودم و ناهار دلپذیری با هم خوردیم، خودمون دوتا، کلی گپ زدیم و کلی هم خوش گذشت. اگه سال بخواد اینجوری تموم شه که خیلی خوبه!

خوب من مسافرم، امشب، رفتنم با خودمه و برگشتنم با خدا! بی حرف پیش اول هفته دیگه تهران هستم. تنها راه تماس هم موبایل خواهد بود. تصمیم ندارم نوت بوک رو با خودم ببرم. دارم از تکنولوژی فرار می کنم! دارم میرم کمی با خودم خلوت کنم.

خوب دوستای خوبم، پیشاپیش سال جدید رو به همه تبریک میگم. اگه هر بدی هم ازم دیدین بدونین بی قصد و غرض بوده و با اینحال شرمنده. به بزرگی خودتون ببخشین. امیدوارم که امسال سال خوبی برای همه باشه. سالی باشه مملو از سلامتی، ثروت، موفقیت، شادی، خوشبختی و از همه مهمتر عشق.

لحظه تحویل سال دعا یادتون نره!

خوب و خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٥:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٩