روزهای آخر سال!

سلام

خوب چه می کنین با روزهای آخر سال! یا به قول خومون با این دقایق 90! من که می گذرونم! البته با دلهره و اضطرابی شیرین و  صد البته اتفاقات عجیب و غریب آخر سال!

از پنجشنبه تعطیلات من شروع شده و من خوونم! البته خوونه که چه عرض کنم! مشغول کارای عقب مونده و کارایی که باید امسال تموم شن! تنها چیزی که دلم میخواد اینه که زودتر امسال تموم شه! نمی دونم چرا اما دوست دارم زودتر تمووم شه!

دیروز یک سر رفتم یکی از شعب مون! وای خدای من وحشتناک شلوغ بود! شماره گرفتم و در کمال تعجب دیدم ساعت 10 صبح فقط 220 نفر مونده اند تا شماره من! فکر مردم رو که می کنم دلم بد می سوزه! بماند که من همیشه محبت دوستان شامل حالم میشه و کلا خیلی منتظر نمی مونم! ولی دیروز وقتی وضعیت رو دیدم حتی دلم نمیومد محبت همکارا رو قبول کنم! بماند که بالاخره اونا برنده شدن و خارج از نوبت و مابین کارای مشتریا و به حساب حق آب و گل کارم رو انجام دادن اما با این وجود باز هم یکساعت و خورده ای تو شعبه بودم! البته تو شعبه منتظر موندن من کجا مشتریا کجا! من که تمام مدت با بچه های قدیمی و جدید گپ می زدم و راحت نشسته بودم تازه ازم پذیرایی هم میشد! این کجا و منتظر ایستادن مشتری و کلافگی اونا کجا! خلاصه که کار انجام شد! ترافیک خیابونها هم که نیازی به بیان نداره!

از روز اول تعطیلات دارم فقط فیلم می بینم و کتاب می خوونم! کتاب « نامه به کودکی که هرگز زاده نشد.» رو تموم کردم مال اورینا فالاچی، محشر بود! ترجمه ای روان و خود کتاب هم که دیگه هیچ! جا داره از روشنک گلم بابت معرفی کتاب تشکر کنم. خوب بریم سراغ فیلم:

1-  سکوت بره ها: برای چندین و چندمین بار! بازی محشر آنتونی هاپکینز و جودی فاستر! هیچوقت از دیدنش سیر نمیشم!

2-     تر دست (Illusionist) : اینم فیلم جالبی بود!

3-     اما (Emma) : یک فیلم سبک قدیمی و میشه گفت رمانتیک! بد نبود!

4-     آذرخش (Firelight) : فیلم بدی نبود، اینم احساسی بود!

5-  Two weeks notice : نمی دونم چی ترجمه اش کنم! این یکی رو چون هم هیو گرانت و هم ساندرا بولاک رو دوست دارم، دوست داشتم! یک کمدی رمانتیک!

6-  50 First dates : بالاخره از مدتها تونستم ببینمش! اگه از فیلمهای کمدی آدام سندلر خوشتون میاد اینو حتما می پسندین! یک فیلم کمدی که البته عینا همین فیلم رو در ایران ساختن، فقط مشکل اینه که من اسم نسخه ایرونیش رو به یاد ندارم! فکر کنم فیلم چپ دست بود! نمی دونم!

می بینین اگه حساب کنین از پنجشنبه تا حالا من تقریبا روزی 2 تا فیلم دیدم، البته کتاب هم مثل معمول در دست خووندن دارم! تنها کاری که هنوز شروع نکردم پازل! نمی دونم گفته بودم یا نه، یک پازل خریدم 1000 تکه! « لبخند ژوکوند»، همیشه عاشق این نقاشی بودم، هربار می رفتم شهر کتاب زمانی رو روبروی این پازل می گذروندم و تصور می کردم که باید کار محشری از اب در بیاد و اینبار دیگه نتونستم مقاومت کنم! حالا منتظر فرصتی برای درست کردنشم! مشکل جا دارم! همیشه پازلهام رو روی میز نهارخوری می ساختم، و حالا بخاطر عید نمی تونم! خانوم مادر برام خط و نشون کشیده! حالا باید یک جایی براش پیدا کنم! معمولا بسته به وقت و سختی پازل این 1000 تکه ها بین 3 روز تا یک هفته طول می کشه که تموم شن! دلم برای شروعش میلرزه. باید براش یکجای مناسب پیدا کنم!

دیگه اینکه همین، فعلا که خبر خاصی نیست! پس تا بعد.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٧