هفته اخر سال!

سلام

خوب نمی دونم از کجا شروع کنم یا حتی چی بگم! اصلا نمی دونم چرا دارم می نویسم! بعضی ها می گن وقتی حرفی برای گفتن نداری بهترین موضوع هواست!

من که مرده این هوام! بوی عید؛ بوی بهار؛ بوی تولد دوباره؛ بوی زندگی! هنوز دلم شور میزنه و می دونم این دلشوره (البته از نوع شیرینش) تا لحظه تحویل سال دامه داره! و من که عاشق این حس و حالم! اگه اتفاق خاصی نیوفته؛ از امروز ظهر تعطیلات من شروع میشه تا روز ۱۴ فروردین! اینکه عید رو کجام رو نمی دونم!  راستی همین الان من اولین عیدی امسالم رو گرفتم! البته اولی که نه! ولی خوب اولین عیدی رسمی!

هفته ای که گذشت آروم و نمی دونم؛ نمی تونم براش لغت مناسبی پیدا کنم! هفته ای که گذشت پر از اتفاقات خوب و بد بود؛ پر از پیشنهادات جالب؛ پر از هیجان!

چهارشنبه سوری خوبی داشتیم! مثل هر سال همه جمع شدیم تو کوچه! آتیش و ترقه های پر صدا و رسم و رسوم قدیمی! مثل هر سال خوش گذشت و بی حادثه! شب زیبایی بود!

دیشب با یکی از دوستان خوبم (و البته استاد زبانم) و همسرش رفتیم شام بیرون؛ خیلی خوش گذشت؛ دلم براشون خیلی تنگ شده بود!

دیگه اینکه نمی دونم تا اخر سال باز هم بیام یا نه! اگه اومدم که هیچ اگر هم نه که عید همگیتون مبارک!

راستی یادم رفت بگم؛ دیروز زد به سرم و یک نامه رسمی برای فیلمنامه نویس فیلم ۳۰۰ نوشتم! نامه ای کوتاه ولی خوب دیگه! شنم وقتی خوندش گفت: بابا اعتماد به نفس! نمی دونم چرا اما حس کردم یکی باید یه کاری بکنه؛ نمی گم اون یکی منم نه؛ اما به عنوان یک ایرانی دلم میخواست به این فیلم اعتراض کنم! برام مهم نیست که طرف این نامه رو می خوونه یانه! برام مهم نیست که اصلا بهش اهمیت میده یا نه! اما برام مهم بود که اعتراضم رو اعلام کنم! حتی اگه به چشم نیاد!

خوش باشین.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/٢٤