من و تو نداريم.

عزیزکم سلام

گاهی حرف برای گفتن اونقدر زیاده که نمی دونی چطوری باید بگی! گاهی سکوت سرشار از نا گفته هاست! «سکوت نکن دلم میریزه!» و باز سکوت کردم. و گاهی ....!

ازت نمی پرسم خوبی، چون جوابت رو از قبل می دونم :« اگه تو خوب باشی، منم خوبم»! جالبه زنگی من پر شده از حرفای تو، پر شدن از چند جمله :

ای که تویی همه کسم، بی تو می گیره نفسم

اگه تو رو داشته باشم، به هرچی می خوام می رسم!

...م، دلم برات تنگ شده اندازه تک تک ستاره های دنیا! مهم نیست هوا ابری باشه و ستاره ها رو نبینی، مهم اینه که می دونی ستاره ها هستن، راستی کی می دونه چند تا ستاره تو آسمونه؟

عزیزدلم، وقتی با توام آرومه آرومم! اونقدر آروم که حس می کنم زمان می ایسته! گاهی از خودم می پرسم نکنه اینا همش یک خوابه! می دونی حتی اگه خواب هم باشه شیرینترین رویای عالمه، که می خوام تموم نشه!

خوابم یا بیدارم، تو با منی با من

همراه و همسایه، نزدیکتر از پیرهن

باور کنم یا نه، حرم نفسهاتو

ایثار تنسوز نجیب دستاتو

اگه این فقط یک خوابه

تا ابد بزار بخوابم

بزار آفتاب، شب و مهتاب

از تو چشم تو بتابن

بزار اون پرنده باشم

که با تن زخمی اسیره

عاشق مرگ که شاید، توی دست تو بمیره

...م، ازم خواسته بودی که ببخشمت. می دونی دیگه چیزی برای بخشیدن ندارم، عزیزترین داراییم رو سپردم دستت! دیگه چیزی نمونده! چرا که دیگه این من نیستم، دیگه منی وجود نداره، مدتهاس که ما شده! غیر از اینه؟

عزیزکم، ممنون از اینکه مدارا می کنی و تحمل، ممنون از اینکه شنیدی:

کمی با من مدارا کن، کمی با من مدارا کن

صبوری کن، تحمل کن، من گم را تو پیدا کن!

اگر سختم، اگر دشوار، اگر سیل مصیبت بار

اگر تلخم، اگر بیمار، منم از عشق تو بسیار!

هنوز گیجم از اتفاقاتی که داره میوفته، از اتفاقاتی که افتاده، از این حس غریب و زیبا! هنوز باورم نمی شه! قرار بود اهلی نشم! قرار بود هیشکی رو تو این اتاقک راه ندم، قرار بود دیگه به کسی امانتی ندم، اما...! شد آنچه نباید، یا شایدم اینکه باید می شد. نمی دونم! فقط می دونم داری اهلیم می کنی، آهسته و پیوسته، پس مراقب باش چون از امروز تو مسئولی، به قول شازده کوچولو که می گه :« ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای. انسان ها این حقیقت را فراموش کرده اند اما تو نباید فراموش کنی.تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی. تو مسئول گلتی...!» می بینی از امروز یک مسئولیت به مسئولیتهای زندگیت اضافه شده و اون منم! تو مسئول منی! شاید بهتر باشه بگم مسئول مایی! اگه می خوای قبولش نکنی باید زودتر بگی چون بعدا ازت هیچ گونه بی مسئولیتی در این زمینه رو نمی پذیرم! و می خوام بهت بگم که این مسئولیت، مسئولیت کمی نیست! مراقب باش! می تونی قبولش کنی؟ برات زیادی سنگین نیست؟

...م، هوا امروز هم، بارونی و زیباست، درست مثل دل تو، مثل دوست داشتن تو! و من که عاشق این هوام، این هوا یادآور توست برای من، یادآور تمام محبت و انرژی درونت! می دونی که کاری رو شروع کردم و تا انتهاش هم باید برم، چقدر برام این شروع زیبا است و اینکه دیشب ازت خواستم که تو هم شروعش کنی! بهت گفته بودم آدم مذهبی نیستم، اما معتقدم. هنوز باورم نمی شه که یک دعا اینطوری بتونه زندگیت رو تغییر بده!

خدایا از تو درخواست می کنم به نامهای مبارکت.....! خدای من، چقدر آرامش دهنده است این دعا! می دونی یک زمانی باور داشتم که خدا در درون آدمهاست. چرا که زمان آفرینش از روح خودش در اون جسم خاکی دمیده، نمی دونم چرا مدتها بود فراموشش کرده بودم. و یکی دوباره یادم آورد. این دعا انگار خدای درونت رو بیدار می کنه، انگار از درون بهت قدرت میده! هربار که تکرار می کنی « اللهم انی اسئلک باسمک ...» و بعد نامهای خداوند، انگار به معراج میری، سبکبال می شی و ...! نمی دونم چطور حسم رو بگم! دلت آروم میگیره آروم آروم! دیشب بهت گفتم، سالهاست که برامون از خدا موجودی ترسناک ساختن که انگار تنها کارش عذاب دادن و تنبیه گناهکارانه! اما تو این دعا تنها چیزی که نیست صفتی منفی! این دعا اونقدر از صفات مثبت و زیبای خدا می گه که تازه یادت میوفته خدای ما چقدر بزرگه و مهربون، تازه می فهمی چرا بهش توکل می کنی! و اونوقته که قلبت سرشار از عشق میشه و زندگی رنگ و بوی دیگه ای می گیره! اونوقته که دلت می خواد فریاد بکشی!

...م، دوست داشتن حساست کرده، زود دلخور می شی و من همیشه نگران دلخوریهاتم! همیشه تو این نگرانی هستم که مبادا این ناراحتیها سلامتیت رو که برام خیلی مهم هست رو به خطر بندازه! فکر اینکه هر چیزی بخواد باعث شه که ما حتی یک ثانیه زودتر از هم جدا شیم، زندگیم رو مختل می کنه!

عزیز دلم، کمتر حرص بخور، بیشتر مراقب خودت باش.

همه آنچه که دارم

پیشکش سادگی تو

سوگلی ترانه هایم

هدیه یکرنگی تو

فکر من مباش مسافر

به سپیده ها بیندیش

چشم فردا ها را به راهه

راه سختی مانده در پیش

ای تولد دوباره

فصل آغاز من و توست

ای رها از رخوت تن

وقت پر کشیدن توست

خوب البته به سمت من ها!!!

...م؛ بهت گفتم دوستت دارم؛ پرسیدی نمی دونم حقیقت است یا نه! جوابش رو بهت نمی دم! این رو باید خودت پیدا کنی؛ اینو باید دلت بهت بگه!

امروز؛ روز اول هفته است و یک شروع جدید؛ حتی برای ما. شروع زیبا و خوبی داشته باشی.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/٢۸