دخترک درون آینه

این روزها حال و هوای دخترک درون آینه عجیب ابری و بارونی است. این روزها به سختی میشه لبخند به لبش آورد.

این روزها تمام کار من شده آروم کردن دخترک و من عجیب دلم برای اون دخترک شیرین و خندان تنگ شده. 

این روزها دل دخترک درون آینه سرشار از غم! گاهی فکر میکنم چطور نمی تونم آرومش کنم، یک زمانی کافی بود بهش توجه کنم، بهش لبخند بزنم یا آخرش در آغوشش بگیرم، اما این روزها دل دخترک کوچک درون آینه انقدر عمیق شکسته که به این راحتی نمیشه آرومش کرد.

این روزها در به در درمانی برای دل زخم خورده دخترک درون آینه هستم، اما دریغ از مرهم! این روزها کارم شده نشستن رو به روی دخترک و  شنیدن فریادهای خاموشش و دیدن اشکهاش. 

دخترک درون آینه این روزها فقط یک همدم میخواد، یک گوش شنوا، شاید هم نوازشی.

این روزها دخترک درون آینه دنبال مرهمی برای روح ناآرومش میگرده، دنبال آرامش از دست رفته اش.

پ.ن. گاهی آدمها اونقدر روحشون زخمی و خسته است که تنها چیزی که احتیاج دارند یک همدم قصد شنیدن داشته باشه، بدون اظهار نظر، بدون قضاوت، بدون ...! 

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٧/٢