مهاجرت یا ورود غیر قانونی؟؟؟؟

سلام

مدتهاست که قصد نوشتن دارم، اما هربار کاغذ و قلم رو به اینجا ترجیح دادم. شاید چون دوباره حس میکنم دلم میخواد نادیده گرفته شم. نوشته هام فقط برای خودم باشه و آروم شدنم. نمیدونم شاید از قضاوت آدمها می ترسم، یا شاید هم دارم از خود واقعیم فرار میکنم. یا شاید هم اینها همه بهانه باشند برای اینجا ننوشتن اونهم از سر تنبلی!

این روزها اینجا موضوع مهاجرت و پناهنده شدن موضوع داغی شده، بخصوص مابین ایرانیها! توی صفحات فیسبوک همه در حال جنگ و جر و بحث هستند. چیزی که این وسط جالبه نوع بحثها و گفتگوهاست. اکثر بحثها صرقا از روی احساسات و هیجانات ناشی از اتفاقات اخی سرچشمه میگیره. یکجور تعصب کورکورانه! اونهم به هر قیمتی.

تو این چهار سال و اندی که اینجا بودم روزی نبوده که توی اخبار خبری از ورود غیر قانونی آدمها از طرق قایق به استرالیا مطرح نشده باشه. اونقدر این اتفاقات و حوادث تشدید پیدا کرد که بالاخره دولت تصمیم گرفت جلوی ورود غیرقانونی رو بگیره! کار به جایی کشید که دولت تصویب کرد مهاجران غیر قانونی باید در کمپهای دو جزیره خارج از استرالیا اقامت کنند و دیگه به سادگی بهشون اجازه اقامت نخواهند داد.

در پی این قانون و سیاست دولت، خیلیها شروع به اعتراض کردند بخصوص ایرانیها! خب آخه کم نیستند ایرانیهایی که به روش غیر قانونی وارد این مملکت میشن. و باز در پی این قانون جدید ساکنین کمپهای پناهندگان شروع به اعتراض و ... کردند.

چند وقت پیش جوانی ایرانی در یکی از این کمپها کشته شد. هنوز دولت استرالیا رسما دلیل این اتفاق رو اعلام نکرده. خب مثل همیشه ایرانیهای اینجا همه احساساتی شده و بدون تحقیق در مورد اتفاق افتاده دست به اعتراض و ... زدند! و این شروع یکسری بحثها و حرف حدیثها شد.

من به شخصه با ورود غیر قانونی مخالفم. این نوع مهاجرت تجاوز به حریم یک کشور و مردمانش. شاید بگید که من چون راحت اومدم و .... دارم از بالا به پایین نگاه میکنم و هموطنهام رو درک نمی کنم و ....

اما واقعیت این نیست. بیاید برای یک لحظه جور دیگه ای به قضیه نگاه کنیم. تصور کنید یکباره یک عده آدم به هر دلیلی بطور غیر قانونی وارد ایران بشن. درست مثل سالهای قبل که افغانها از سر ناچاری، بخونید جنگ و عدم امنیت جانی، وارد ایران شدند. چه حسی داشتیم. چه حسی داشتیم وقتی به جای جوونهای خودمون اونها می رفتند سرکار چون حقوقشون پایین تر بود، چه حسی داشتیم وقتی به زنانمون تجاوز میکردند، چه حسی داشتیم اگه دولت به جای کمک به مردم خودمون به اونها امکانات میداد؟

حالا این شده حکایت پناهنده های اینجا! تازه اینجا دولت میگه من برتون نمی گردونم. اما باید مدتی رو در کمپ بمونید. نمی گم کار ساده ای، نه اما بازم از هیچی بهتر! تازه بعد از یک مدتی هم بهشون اقامت و اجازه کار داده میشه و دولت ساپورتشون میکنه! حالا چرا این ادمها بازم به خودشون اجازه میدن اعتراض کنند من نمی دونم.

من هنوز هم نمی فهمم چرا ایرانیهای اینجا نمیخوان بفهمن، وقتی به  کشوری مهاجرت میکنی و قصد موندن داری باید به مردم، دولتش و قوانینش احترام بگذاری. من نمی گم نباید اعتراض کرد، اما به راهش. اعتراض روش داره! اخه آدم همینجوری که تو خیابون نمیریزه که.

نمیدونم چی باید بگم. فقط گاهی فکر میکنم کاش این تعصب کورکورانه رو کنار بگذاریم. هموطن آدم عزیزه قبول، اما این دلیل نمیشه اگه ای هموطن قوانین رو زیر پاش گذاشت ازش حمایت کنیم!

جوانی که چند وقت پیش کشته شد، از یک خانواده بسیجی بوده! حالا اینکه چرا اومده و درخواست پناهندگی کرده اونم بصورت غیر قانونی خدا عالمه! مصاحبه ای که یکی از روزنامه های اینجا با خانواده اش داشته بسیار خواندنی بود. مصاحبه ای وقتی خوندمش با خودم فکر میکردم این ادم اینجا چیکار میکرده؟ دنبال چی بوده!

یکبار دیگه هم گفته بودم آدمها محل زندگیشون رو عوض میکنند اما فرهنگ و تربیت و ... با خودشون یدک میکشند. ایرانیهای اینجا اکثرشون حماسه جوییشون رو با خودشون یدک کشیدند. نمی تونن تو ارامش زندگی کنند. انگار منتظر بهانه ای هستند برای اعتراض و اعتصاب و راهپیمایی! خوشحالم که شهر کوچک من از این هیاهوها به دور است!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٦