نظر، ایده، ابراز لطف یا ....

سلام

به قول یک نویسنده ای که من عجیب به نوشته هاش عادت کرده بودم و دست از نوشتن برداشته " خوانندگان احتمالی" میشه یکی به من بگه اینجا چه خبر؟؟؟

ببینم اصلا کسی این اراجیف من رو میخونه یا همینطور برای خالی نبودن عرضه نظر میذارید؟؟؟؟ اما خب دستتون درد نکنه!

اگر کسی تونست، لطف کنه پاسخ این نظرات رو بجان من بده لطفاً!  نیشخند

1. سلام.من تازه واردم.تو را به خدا بگو کتاب سومین قربانی رو از کجا خریدی؟هر چی میگردم پیدا نمیکنم.حتی سایتهای مختلف هم گشتم. (نویسنده: زمستان)  تعجب  ( قبول که من خیلی کتاب میخونم، اما خداییش این سومین قربانی رو از کجای وبلاگ من پیدا کردید؟؟؟) خوانندگان احتمالی، اگر کسی این کتاب رو میشناسه این جناب آقا یا سرکار خانم زمستان تازه وارد رو راهنمایی کنه!

2. همین که زمستان گفته.من هستم.منتظر جواب (نویسنده: افسانه) - ( خب شرط میبیندم ایراد از تایپ فارسی هستش، وگرنه شاگردهای من تو مدرسه ایرانی که کلاس سوم هستند هم میدونند جمله بدون فعل بی معنی است!!! نیشخند) سرکار خانم افسانه اگر زمستان شما هستید: من این کتاب رو نمیشناسم، خوانندگان احتمالی: اگر کسی کتاب سومین قربانی رو خونده و میشناسه لطف کنه ما رو هم راهنمایی کنه و یک خانواده رو از نگرانی در بیاره!!!!

3. سلام طناز جون من با یه پسری میخوام ازدواج کنم ولی اینجا خیلی سخته خیلی تشریفات هست اینجا الان نزدیک یک سال ما پا در هواییم یه چیزی بگو (نویسنده: رز) - ( این نظر برای پست "همینجوی" نوشته شده!!!! یعنی خداییش نمی تونستم خودم رو از رو زمین جمع کنم!!!  قهقهه، من الآن متوجه شدم که سالهاست مشاور هستم و خودم خبر ندارم!!! تعجب خوانندگان احتمالی، اگر کسی میتونه به دوستمون کمک کنه و مشاوره ازدواج بده خواهشنا دریغ نکنه!)

4. خیلی خوب می نویسی. دست مریضاد. ساده و روان و پر محتوا (نویسنده: یاسر) - خیلی ممنون از لطفتون! فقط من هنوز نفهمیدم این مریضاد همون مریزاد هستش؟ یا من فارسیم اینجا رطوبت کشیده؟؟؟؟

و در آخر فقط دلم برای فردوسی و 30 سال زحمتش میسوزه که ما چه بر سر زبان شیرین پارسی آوردیم و خودمون خبر نداریم!!! خدا رحمت کنه، اگر میدونستی بیخیالش میشدی بعدشم مجبور نبودی بگی: بسی رنج بردم در این سال سی، عجم زنده کردم بدین پارسی!!!!

باز هم سپاس بابت این همه نظرات پرمحبت. هفته خوشی داشته باشید.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٧


اینبار شبانه ها!

سلام

من خوبم، زندگی هم در جریان که خدا رو شکر جریانش هم بد نیست.

دارم کم کم اینجا جا میوفتم، زندگی داره زندگی میشه و من شاید دارم کم کم به خیلی چیزا عادت میکنم.

هفته گذشته، هوا بسیار زیبا، لطیف و بهاری بود البته وسط زمستان! خب اینم یک نوعش! خب آخه اینجا ویکتوریاست. و همیشه میشه در مورد هوای متغیرش صحبت کرد و ساعتها نوشت.

از بحث دلنشین هوای بهاری که داره دوباره زمستانی میشه که بگذریم، میرسیم به بحث شیرین کنسرت، حالا اگه حدس زدید کنسرت کی؟ منصور؟ نه بابا، کی پامیشه وسط هفته میکوبه میره ملبورن! خنده اما خب وقتی جناب آقای انریکه (Enrique Iglesias) پا میشه این همه راه میکوبه و تو این سرمای زمستون اونم بعد هفت سال میاد ملبورن، خب ملت هیجان زده میشن و میکوبن میرن ملبورن!!!! خجالت

در مورد این کنسرت حرف و حدیث بسیار است و جا برای نگارش بسیارتر!!! شاید بشه این کنسرت رو به نوعی غریبترین کنرست سال شناخت! اما خب از انریکه بیش از این انتظاری نیست! اما در کل به من که خوش گذشت، خوندیم، هوار کشیدیم، رقصیدیم، ساعت 1 صبح هم در اوج خستگی از ملبورن رانندگی کردیم تا بندیگو، ساعت 3:30 صبح خوابیدیم، صبح هم مثل بچه خوب ادمیزاد بلند شدم رفتم سرکار!!!

دیگه اینکه، کار کردن اینجا خالی از لطف نیست، نمیگم اینجا استرس کاری نداریم و از این حرفا، چرا اینجا هم مشکلات خاص خودمون رو داریم اما نمیدونم چطوری که همه چیز توام با آرامش! دلنگران میشی، اما حرص نمیخوری! اینجا همکارات پشتیبانیت میکنن، بهت کمک میکنن اونم بدون هیچ توقعی و وقتی ازشون تشکر میکنی، به سادگی بهت میگن: ما برای ساپورت شماها اینجاییم! اینجا مدیریت تشویقت میکنه، بهت تبریک میگه و بهت انگیزه جلو رفتن میده، به حرفهات گوش میکنه و رو پیشنهاداتت فکر میکنه! اینجا برای ایده هات ارزش قائل اند.

امروز وقتی داشتم نظراتت مدیرم رو در مورد فرم ارزشیابی که پر کرده بودم میخوندم، شک شدم، نمیدونستم باید بخندم یا گریه کنم، عادت کرده بودم به اینکه قدر کارم رو ندونن، حالا برام عجیب بود که ببینم مدیرم چطور ازم تعریف میکنه! و از اون عجیبتر اینکه وقتی همکارات تو رو به عنوان نماینده گروه برای مصحبه با یک مجله انتخاب میکنن! خلاصه که کار کردن اینجا اصلا خالی از لطف نیست!

دیگه اینکه همین، من خیلی خسته ام میخوام برم بخوابم، فردا هم مدرسه و درس و سر و کله زدن با شیطونکهای کلاس! هفته خوشی داشته باشین. شب به خیر!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/۱٤