حقایقی نه چندان تلخ در مورد .....!!!!

- مردان خوب، زشت هستند.

2- مردان خوش قیافه، خوب نیستند.

3- مردان خوب و خوش قیافه به جنس موافق تمایل دارند.

4- مردان خوب، خوش قیافه و علاقمند به جنس مخالف، متاهل هستند.

5- مردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی خوبند، پولدار نیستند.

6- مـردانی که آنچنان خوش قیافه نیستند، ولی پولدار و خوبند، تصور می کنـنـد مـا بـه دنبال مال آنها هستیم.

7- مردان خوش قیافه و بی پول، بدنبال پول ما هستند.

8- مردان خـوش قـیافه، که آنچنان خوب نیستند و تا حدی به جنس مخالف علاقمندند، تصور نمیکنند که ما به اندازه کافی زیبا هستیم.

9- مردانی که تصور می کـنـنـد مـا زیـبـا هستـیم، به جنس مخالف علاقمندند، تا حدی خوش
قیافه و پولدار هستند، آدمهایی ترسو و بزدل میباشند.

10- مردانی که تا حدی خوش قیافه هستند، تاحـدی خـوب هستند، مقداری پول دارند و سپاسگزار خدا هستند، به جنس مخالف علاقمندند، خجالتی هسـتند، و هرگز اولین قدم را برنمی دارند ( برای آشنایی پیش قدم نمی شوند).

11- مردانی که هرگز قدم اول را برنمیرارند، زمانی که ما پیشقدم می شـویم، اتوماتیک وار علاقه را در ما از بین میبرند.


ایـن مـقـالـه را بـرای زنـان بـاهـوش که نیاز به کمی خندیدن دارنـد و مـردانی کـه جـنـبـه خواندنش را در خود می بینند، ارسال کنید!

پ.ن.١: متن بالا نوشته من نیست خانوم مادر لطف کردند و برام پست الکترونیک کردند. دوری و هزار دردسر، این روزا خانوم مادر برای خودش کلی مهندس کامپیوتر و اینترنت شده!!!!

پ.ن.٢: حالا هی بگید چرا شوهر نمیکنی، چرا دوست پسر نداری؟؟؟؟ آخه مرد خوب کجا بود!!!!

پ.ن.٣: شماره ٣رو تجربه دارم، چند وقت پیش هم در موردش یک پست نوشتم!!!!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٥


یه دوست پسر هم نداریم

یه دوست پسر هم نداریم بهمون پیشنهاد بیشرمانه بده ، ماهم کلی کولی بازی در بیاریم
یه دوست پسر هم نداریم مجبورش کنیم اسم مارو رو بازوش خالکوبی کنه
یه دوست پسر هم نداریم با وضع فجیع برم بیرون همه بگن تو چرا این شکلی شدی بگم اونی که باید بپسنده پسندیده
یه دوست پسر هم نداریم قاصدک ببینیم بپریم روش بگیم وای ازش خبر آورده
یه دوست پسر هم نداریم از سربازی معاف باشه هر روز بهش بگیم سربازی واسه تو لازم بود خیلی لوس بار اومدی
یه دوست پسر هم نداریم شارژ ایرانسل بده بهمون بگه خطت رو شارژ کن زود به خودم زنگ بزن
یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم ای کاش رشد عقلتم مثل رشد سیبیلت بود
یه دوست پسر هم نداریم همیشه حرفمون رو گوش کنه نه فقط موقعی که بهش می گیم دیگه به من زنگ نزن
یه دوست پسر هم نداریم بگه چه خبر عزیزم بگیم داری بابا میشی
یه دوست پسر هم نداریم هی واسش از جذابیت آقایون کچل بگیم که آخر سر بره دونه دونه موهاشو بکنه جذاب شه
یه دوست پسر هم نداریم هی بهش بگیم من ۶ تا خواستگار دکتر دارم زود باش تکلیف منو روشن کن
یه دوست پسر هم نداریم که دیگه هی نگیم من به عشق اعتقادی ندارم
یه دوست پسر هم نداریم هی انگشتمونو بزنیم به پهلوش دو متر بپره بخندیم بهش
یه دوست پسر هم نداریم با شماره دوستش امتحانمون کنه ما هم سربلند از امتحان بیایم بیرون
یه دوست پسر هم نداریم وقتی ناراحتیم الکی از این حرف های امید دهنده بزنه مثلاً همه چی آرومه و اینا
یه دوست پسر هم نداریم بهش بگیم می خوام پراید بخرم بگه بقیه پولشو من می دم ۲۰۶ بخر
یه دوست پسر هم نداریم که ثانیه به ثانیه یادآوری کنه که ما فقط دوستای معمولی هستیم
یه دوست پسر هم نداریم خودمونو واسش لوس کنیم بگه خبه خبه ادای احمق ها رو در نیار
یه دوست پسر هم نداریم یه کم شعور داشته باشه به شعورش توهین کنیم
یه دوست پسر هم نداریم بهمون بگه مواظب خودت باش از پیاده رو برو رسیدی خونه تک بزن
یه دوست پسر هم نداریم نگران این باشیم که یه وقت تو برنامه هاش سفر یه هفته ای به تایلند نزاره
یه دوست پسر هم نداریم وقتی عصبانی هستیم با فامیل صداش کنیم مثلاً گوش کن آقای فلانی
یه دوست پسر هم نداریم برادرزاده ی ۷ سالمون نیاد بگه عمه فکر کنم هیشکی تورو دوست نداره
یه دوست پسر هم نداریم سرما بخوره هی قربون صدقه صدای گرفتش بریم
یه دوست پسر هم نداریم اس ام اس عاشقونه بفرسته واسمون به جای جواب عاشقونه گیر بدیم
این اس ام اس رو کی برات فرستاده؟ هـــــــــــــا؟؟؟؟
یه دوست پسر هم نداریم شب ها آرزوی وصال کنه روزها آرزوی فراق
یه دوست پسر هم نداریم آرزوهامونو بهش بگیم اونم الکی بگه خودم همش رو بر آورده میکنم
یه دوست پسر هم نداریم بدونه اس ام اس رو فقط نمیخونن بلکه جواب هم میدن
یه دوست پسر هم نداریم هی سفر کاری با دوستاش بره شمال
یه دوست پسر هم نداریم از ترس ترور شخصیتی بخاطر سیبیل هامون هر دو روز یه بار بریم آرایشگاه
یه دوست پسر هم نداریم برامون آواز بخونه با صدای نکرش
یه دوست پسر هم نداریم تو خیابون گربه ببینیم بپریم بغلش بگیم وای ببخشید از ترس بود
یه دوست پسر هم نداریم درک صحیحی از زمان داشته باشه. میگه ۵ دقیقه دیگه زنگ میزنم هفته ی بعد زنگ نزنه
یه دوست پسر هم نداریم وقتی میگیم داره واسم خواستگار میاد ناراحت بشه نگه چه خوب
یه دوست پسر هم نداریم هر روز بهش بگیم تو دیگه مرد شدی وقت زن گرفتنته
یه دوست پسر هم نداریم هر وقت میره مسافرت شارژر گوشیشو جا بزاره تا برگرده گوشیش خاموش باشه
هر غلطی خواست بکنه
یه دوست پسر هم نداریم که وقتی خسته میشیم کیفمون رو برامون بیاره
یه دوست پسر هم نداریم که یکی جز مامانمون شمارمونو از حفظ باشه
یه دوست پسر هم نداریم پای رقیب که میاد وسط به جای اینکه بگه انتخاب با خودته یه ذره مبارزه کنه خب
یه دوست پسر هم نداریم از اینترنت بدش بیاد اوقات فراغتش رو با ما بگذرونه نه با کامپیوترش
یه دوست پسر هم نداریم باهم تخمه بخوریم هی پوستاشو تف کنیم رو سرو صورت هم
یه دوست پسر هم نداریم هی گازش بگیریم جای دندونامون یادگاری بمونه
یه دوست پسر هم نداریم بوتیک داشته باشه هی بریم از مغازش جنس برداریم به عنوان هدیه
یه دوست پسر هم نداریم دو تا ماشین داشته باشه یه زوج یه فرد. هر روز بریم بیرون نه یه روز درمیان
یه دوست پسر هم نداریم نصفه شب اس ام اس های محبت آمیز برامون بفرسته صبح بیدار شدیم بخونیم کیف کنیم
یه دوست پسر هم نداریم وقتی با گریه بهش زنگ می زنیم نگه هر وقت زر زرت تموم شد بهم زنگ بزن
یه دوست پسر هم نداریم نگه هروقت با ۹۱۲ زنگ زدم فقط حرف های مهم رو بگو، چرت و پرت خواستی بگی بگو
با ایرانسل ساعت ۱۱ شب به بعد زنگ بزنم
یه دوست پسر هم نداریم بشینیم عکس های بچگیشو ببینیم و به درگاه خدا دعا کنیم لااقل بچه ش این شکلی نشه
یه دوست پسر هم نداریم کوچه علی چپ رو نشناسه
یه دوست پسر هم نداریم بهش بفهمونیم خاطراتش رو واسه خودش نگه داره هی نگه من اینجا خاطره داشتم من با این آهنگ شب هایی داشتم. ما خانم ها حسودیم بفهمید
یه دوست پسر هم نداریم وقتی با یه دختر حرف میزنه هی وشگونش بگیریم که یعنی بسه جمع کن خودتو
یه دوست پسر هم نداریم یه هفته قبل تولدمون غیب بشه گوشیش خاموش بشه یه هفته بعد از تولد دوباره ظهور کنه بگه عزیزم تصادف کرده بودم
یه دوست پسر هم نداریم تو ماشین آهنگ شیش و هشت بزاریم کله هامونو باهم تکون بدیم
یه دوست پسر هم نداریم موقع انتخاب واحد بگه عصر کلاس برندار که باهم بریم بیرون
یه دوست پسر هم نداریم پفک بخوریم یواشکی دستامونو بمالیم به صندلی های ماشینش
یه دوست پسر هم نداریم اول آشنایی شماره ایرانسل بدیم بهش دو روز بعد از آشنایی ۹۱۲
یه دوست پسر هم نداریم خوش سلیقه باشه ما رو انتخاب کنه
یه دوست پسر هم نداریم موبایلمون همیشه تو دستمون باشه دیگه هی گم نشه
یه دوست پسر هم نداریم حتی گاهی گوشیمونو یهو بگیره بگرده بیبینه خیانت میانت نمی کنیم که
یه دوست پسر هم نداریم دستامونو بگیره محکم تو دستاش بگه حالا اگه زورت میرسه بکشش بیرون
یه دوست پسر هم نداریم شماره تلفنش بشه همه ی پسوردامون
یه دوست پسر هم نداریم که تهدیدش کنیم یا دیگه نباید سیگار بکشه یا اگه میکشه منم باید باهاش بکشم

متن بالا برام میل شده!!!!

پ.ن. یه دوست پسر هم نداریم که تو این سرمای زمستون، زودتر از خودمون بفرستیمش تو تخت ختخواب، بعد از نیم ساعت که جامون گرم شد، بریم تو اتاق بهش بگیم: تو تخت من چیکار میکنی؟ برو تو اتاق خودت بخواب!!!

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/٢٢


پدیده ای به نام مهاجرت

سلام

من حالم خوبه، زندگی هم در جریان. فکر کنم عنوان این پست خودش گویای همه چیز باشه. اینکه چرا تصمیم به نوشتن در این مورد کردم، سوالات بعضی دوستان و بعضی رهگذران اینجا بود، شاید هم به نوعی پاسخی برای خودم.

خب از کجا شروع کنیم؟ از اول قصه، یکی بود، یکی نبود، غیر از خدا هیچکس نبود. اینکه چی شد که من تصمیم به مهاجرت گرفتم شاید پاسخش یک جمله باشه که برای درکش مثنوی هفتاد من کاغذ لازم.

جوابش ساده است، نمی دونم. آره درست، نمی دونم، اینم یکی از اونجاهایی که میدونی اما بازم نمیدونی. فکر نکنم دلیل مهاجرت خیلی مهم باشه. مهم خود پدیده ای به نام مهاجرت. و از همه مهمتر اینکه به اون نقطه برسی که تصمیم به مهاجرت بگیری.

و من به اون نقطه رسیدم. من ایران همه چیز داشتم، خوب هم داشتم در حد خودم، همه اون چیزهایی که آرزوی خیلیها در سن و سال من بود.اما تصمیم به مهاجرت گرفتم و تصمیمم رو عملی کردم. چرا که تصمیم به انجام کار یکطرف ماجراست، عمل کردن بهش یکطرف و از همه مهمتر پاش واستادن و جنگیدن براش.

از زمانی که برای مهاجرت اقدام کردم، کارم شد خوندن وبلاگهایی که در مورد مهاجرت مینویسند و صحبت با آدمهایی که مهاجرت کردند. من خوندم و درس گرفتم، اما پام سست نشد.

نمیدونم میتونم منظورم رو بگم یا نه، این رو میگم برای همه اونهایی که دارند در مورد مهاجرت فکر میکنند، در موردش تصمیم گرفتند و یا براش اقدام کردند.

مهاجرت پدیده خیلی بزرگی، اونقدر بزرگ که درکش خیلی سخت، حتی بعد از گذشت چندین سال ازش. مهاجرت پدیده خیلی بزرگی، اما این تجربه برای هیچ دو نفرییکسان نیست. خیلیها از من دلخور شدند، میشن و خواهند شد. چون فکر میکنند نمیخوام اطلاعات بدم یا راهنمایی کنم. اما قصه این نیست، قصه این که ادمها مثل هم نیستند، پس تجربیات و درکشون از اون تجربیات هم یکی نیست.

مهاجرت پدیده بزرگی، اونقدر بزرگ که مهم نیست شرایط زندگیت چقدر خوبه، اما باز لحظاتی هست که دلت میخواد بارت رو ببندی و با اولین پرواز برگردی، اما شاید هیچوقت عملیش نکنی.

مهاجرت هم مثل باقی مسایل زندگی، سختیهای خودش رو داره، من نه میتونم به کسی پیشنهاد بدم که مهاجرت کنه نه میتونم بگم نه!!!

من تحمل کردم، تحمل میکنم و پای خواسته و تصمیمم هم واستادم. اما این به این معنی نیست که بقیه آدمها هم همینن. من اعتقادات خاص خودم رو دارم. من تا جایی که بتونم میجنگم، اما اگر روزی به هر دلیلی حس کنم راهم اشتباه بوده، بر میگردم و از نو میسازم. چون شخصیت من شخصیت جنگجو مبارز. دوستی همیشه میگه: ماهایی که مهاجرت کردیم خیلی شجاعت به خرج دادیم، اما اونهایی که مهاجرت میکنند و بعد از چند ماه تصمیم به برگشت میگیرند و بر میگردند وطن، خیلی خیلی شجاعت به خرج میدن. و من امروز بعد از حدود دو سال کاملا باهاش موافقم. 

رک گویی من رو ببخشید، اگر با کسانی که تجربه مهاجرت رو دارند صحبت میکنید یا وبلاگها ما رو خونید برای اینکه تصمیم بگیرید مهاجرت بکنید یا نه، در کمال شرمندگی فقط دارید وقتتون رو تلف میکنید. ما مینویسیم تا تجربیاتمون رو تقسیم کنیم تا باور کنیم ما تنها نیستیم. از روی این نوشته ها نمیشه تصمیم گرفت. این نوشته تجربیات من هستند، با شخصیت من، با شرایط من.

مهاجرت سرماخوردگی نیست که بشه برای همه یک نسخه نوشته، که تازه سرماخواردگی هم برای همه یکسان نیست.

آدمها متفاوتند، از همه نظر، و هیچ دو نفری مثل هم نیستند. از همه مهمتر، زمان جریان داره، تجربیات من مال دیروز، امروز روز جدیدی با شرایط جدید، با حس و حال جدید.

راحتتون کنم، مهاجرت مثل ازدواج میمونه، هیشکی نمیتونه بهتون کمک کنه، تصمیم با خودتون. تصمیم بگیرید، یا علی تون رو بگید و حرکت کنید. حالا گپ زدن با کسانیکه این راه رو رفتن، آرومتون میکنه و بهتون این قوت قلب رو میده، که شما تنها نیستید.

در ضمن، به قول یکی :آدم باید خودش عاقل باشه. نوشته ها رو بخونید، حرفها رو بشنوید، اما بهشون فکر کنید و گاهی از خودتون سوال بپرسید. من اینجا از دلتنگیهام مینویسم، از چیزهایی که ممکنه آزارم بده، همیشه همینطور بوده، چون من مینویسم تا آروم شم. اما برای یکبار هم که شده از خودتون بپرسید: اگر این دلتنگیها اینقدر سخته و راه هم مشکل، پس چرا من هنوز اینجام؟؟؟ میخوام بگم، ورای تمام این سختیها و ... انگیزه ای قویتر وجود داره که باعث میشه من حرکت کنم، تحمل کنم و با انرژی پیش برم.

یادتون باشه سکه همیشه دو رو داره، در هم همیشه روی یک پاشنه نمیچرخه.

خب دیگه، قصه ما به سر رسید، کلاغه به خونش نرسید. هرچند که مهاجرت را پایانی نیست.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱٠