حال و هوای دم عید!

سلام

خب، میدونین اسفند برای من ماه غریبی، ماهی توام با دلتنگی، هیجان، شور زندگی، مملو از خاطرات خوش و ناخوش.

منتظرم، منتظر بهاری دیگر، بهاری که حس میکنم با هر سال متفاوت است.

دلتنگم، خیلی زیاد، دلتنگ تمام کسانی که دیوانه وار دوستشان دارم، مهم نیست کنارم باشند یا نه، مهم تنها دلتنگی من است.

هیجانی غریب تمام وجودم را در برگرفته، هیجان ناشی از ورود به سرزمین ناشناخته ها، میخواهم باری دیگر سرزمین ناشناخته ای دیگر را کشف کنم، اینبار تنها.

شور زندگی دارم، ناشی از تحقق خواسته ها و رویاها. به عقب نگاه میکنم و احساس رضایت میکنم، هرچند رضایت هم مانند تمامی حسها، حسی است نسبی، اما حسش میکنم. راه رفته را ستایش میکنم، امروز کوله باری از تجربیات دارم، تجربیاتی که برای بدست آوردن برخی بهایی گزاف پرداخته ام. به مسیر روبرو و فرداها مینگرم، ترس و شادی باهم در درونم جوانه میزند.

اسفند هم به نیمه رسید و باز جهان هستی ثابت کرد، در پس هر زمستانی بهاری است. بهار یعنی سبز شدن، یعنی شروع مجدد. و من مثل هرسال برای رسیدن بهاری سرسبز و زیبا ثانیه شماری میکنم.

این روزها زندگیم مملو از مزه مزه کردن هر لحظه است. هر لحظه زندگی، هر لحظه با هم بودن، شاید هیچوقت به این شدت گرمای آغوش اطرافیانم رو تمنا نکرده بودم، از نگاه کردن و شنیدن سیر نمیشوم. گاهی آرزو میکنم کاش زمان به ایستد ولو برای آنی!

پ.ن : باید تو رو پیدا کنم، شاید هنوزم دیر نیست، تو ساده دل کندی، ولی تقدیر بی تقصیر نیست ....! این شعر شادمهر رو خیلی دوست دارم. حس زیبایی بهم میده.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۳:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٧


انتظار!

سلام

بالاخره بعد از این همه وقت انتظار، خبری که منتظرش بودم رسید. نمیدونم چه چیزی پیشرو دارم، اما مطمئنم که روزهای شاد و خوبی پیشرو دارم.

کلی کار دارم، اما هنوز تو شوکم! نمیدونم خوشحالم یا ناراحت، راستش هردو حس رو با هم دارم.

آخر هفته خوبی داشته باشید.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٥


بیربط

- تمام آدمها یک یواشکی دارند، حتی آدمهای خوب.

- آیدا، زندگی خودتُ بکن.

- هر آدمی دلبسته یک چیزی و دنبالش، منم دنبال این شهاب در حال سقوط با سرعت نور.

پ.ن: کتاب و فیلم راز رو بخونید. خیلی جالبتر از اونی که فکرش رو بکنید.

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۱


ویبره

- دلت همیشه میلرزه، انگار که تو دلت ویبره داری

- ویبره؟

- آره انگار تو خانواده شما این مسئله ارثی، آخه مادرت و خواهرت هم همینطورن!

- همه اینا رو از تو اون فنجون قهوه گفتی؟

پ.ن. راستی راستی تو دلم ویبره دارم، میشه یکی Silence اش کنه؟

  
نویسنده : طناز ; ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٤